اين مطلب از وبلاگ هواداران تراختور ازربايجان برداشت شده است ونويسنده ان هم دوست خوبمان ياشار ميباشدلازم به توضيح است كه در اين مقاله منظور از فارس همان پانپارسها هستند كه ادعاي سروري جهان را دارند
http://traxturfans.blogsky.com/1389/06/02/post-192/
مقدمه:پانفارسها مردمی هستند که همواره کوشیده اند افراد غیر از خودشان را به وحشیگری متهم کنند. بخصوص عربها و تُرکها که از قدرت سیاسی این دو سخت در هراس اند. مرض تحقیر لهجه ی دیگران نیز از مشخصات فرهنگ فارسی است. اما این مرض چگونه و از کی پیدا شد؟!مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در گذشته خود این عالیجنابان سخت مورد تحقیر اقوام دیگر بوده اند! و برای فرافکنی عقده های درونی خود به تحقیر دیگران روی آورده اند.همزمان با تشکیل حکومت هخامنشی، که امکانات دولت متمدن ماد به یکباره در اختیار بیابانگردان پارس قرار می گیرد، میل شدیدی به کشورگشائی در شاهان هخامنشی به وجود می آید و این دولت به یک تهدید جدی برای تمدنهای غرب تبدیل می شود. قویترین این تمدنها دولت یونان است. بعد از حمله ی داریوش و خشایارشا به یونان و شکست ارتش پارس در مقابل آنها، حس سرخوردگی شدیدی در پارسها بوجود می آید پادشاهان هخامنش که ارتش آنها از لحاظ تعداد چند صد برابر نفرات یونان کوچک بودند، رمز پیروزی یونانیان را در عظمت معماری یونان می پندارند و به تقلید از آنان بر روی خرابه های معابد عیلامی کاخهای پرسپولیس را درست می کنند. غافل از اینکه درونمایه ی تمدن یونان علم و حکمت است، نه سنگ و کلوخ!
سندرم پرسپولیس نوعی مکانیسم دفاع روانی است که در آن «سیستم ایمنی روان» نژادپرست فارس در مقابل حجم عظیمی از حقارت خُرد می شود. تحقیرشونده برای خلاص از این خلاء، از یک طرف به تحقیر دیگران روی آورده و از طرف دیگر با افسانه¬سرایی در باره ی عظمت گذشته های دروغین اش، به فرافکنی می پردازد. حال اینکه خود نیز به صحت آن افسانه ها باور ندارد.
در زبانهای متفاوت بشری واژه های بسیار متنوعی برای «انسانهای دور از تمدن» وجود دارد اما هیچ کدام به اندازه ی کلمه ی «بربر» مشهور نیست. امروزه کلمه ی «بربر» کلیشه ای شده است برای خطاب قرار دادن انسانهای دور از تمدن. اما خوب است بدانیم که این کلمه با مشخصات ویژه ی آن که ذکرش خواهد آمد، برای اولین بار حدود 2500 سال پیش به پارسهائی که تمدن یونانی را تهدید می کردند اطلاق شده است.
ریشه شناسی لغت«بربر»:
یونانیان واژه بربر را برای اشاره به غیر یونانیان به کار میبردند. در ابتدا آنها فرهنگهای بیگانه را تحقیر نمیکردند. اما بعد از جنگهای ایران و یونان در نیمه اول قرن ۵ پیش از میلاد معنی این کلمه عوض شد. موقعی که ائتلاف کوچک یونان، امپراتوری غول آسای ایران را شکست داد.به دنبال این پیروزی، کلیشهای به وجود آمد که بربرهای پارس را که چیزی جز یک برده ی بی فرهنگِ زن صفت نبودند، در مقابل یونانیان شجاع و متمدن که آزادانه زندگی میکردند قرار می داد! در واقع در یونان آن دوره «بربر» معمولآ به معنی پارس(فارس امروزی)، استفاده میشد.
«کلمه ی بربر کلمه ی بسیار معمولی برای معرفی کسانی که از سرزمینها و شهرهای دیگرند و اخلاق و عادات دیگری دارند. و در هر زبانی معادلی دارد که معنی آن چیزی جز «اجنبی» یا «بیگانه» نیست. این کلمه که در آغاز در میان یونانیان برای نشان دادن کسانی به کار می رفته است که از سرزمین هلاس بر نخواسته اند و آن را نمی شناسند و در زیر آسمان آن چشم به دنیا نگشوده اند و به زبان آن سخن نمی گویند، از شدت گمراهی و جانبداری بیجا و نادانی و سبکسری در میان کسانی که خود را با کمال تعصب از فرهنگ یونانی می دانند دیگر به معنای مردمی نیست که فرهنگی چون فرهنگ شکوفان در جامعه ی آتنی داشته اند. بلکه آن را حقیقتاً فقدان هر گونه فرهنگ واقعی و حتی مخالف با هر چه بتوان نام تمدن بر آن گذاشت تصور می کنند و آن را بهترین توصیف جهانی می دانند که در حقیقت یکی از پیشرفته ترین جهانهای تاریخ قدیم بوده و هست، و این جهان ایرانیان باستان است.»(امیر مهدی بدیع، یونانیان و بربرها، جلد 1، ص 7و 8)
«ویل دورانت» این واژه را معادل واژه «واروارا» که درزبان سانسکریت به معنای «هرزه خوی بی فرهنگ» است می داند.(ویل دورانت، تاریخ تمدن، عصر ایمان، بخش اول، ص 30 ، ترجمه ابوطالب صارمی، انتشارات علمی وفرهنگی، تهران، چاپ چهارم، 1373 .)
در سایر فرهنگها نیز کمابیش چنین معنائی را می توان برای کلمه ی بربر یافت. از جمله:
«هرزه گوئی، پرگوئی، لجاجت. نزاع کننده ی احمق پرگو».(لغتنامه ی دهخدا)
«... به عقیده ی من کلمه ی بربر در اصل کلمه ای بوه است که به تقلید صوتی ساخته شده ... و غرض از آن هر شکل تلفظ نارسا و خشن و حلقومی بوده است...»(استرابون، کتاب5-1-10، فصل 2، ص28)
یکی از این صداهای خشن و حلقومی صدای سگ است. در زبان انگلیسی و آلمانی «bark» در معنای «صدای سگ» بکار می رود. بنظر می رسد کلمه ی بربر تکرار این صدا باشد. مفهوم دیگری که با کلمه ی «بربر» تداعی می شود موها و پشم زاید بدن شخص دور از تمدن است که اصلاح نشده است. «barber» یعنی اصلاح کننده ی مو از همین ریشه مأخوذ شده است. بد نیست در رابطه با این دو نکته نظری داشته باشیم بر دائره¬المعارف اینترنتی «ویکیپدیا» به زبان انگلیسی؛
«به معنای کسیکه می خواهد زبان یونانی صحبت کند اما کلمات را درست ادا نمی کند... در سایر زبانهای هند-اروپائی به معنای «لکنت زبان» [اعجمی] و «پشمالوی بیرحم»... بربر در زبان یونانی به «مردم غیر یونانی» گفته می شد اما بعد از جنگ یونانیان با امپراطوری هخامنشی در اواسط قرن پنجم قبل از میلاد، انحصاراً به پارسها اطلاق گردید ... اصطلاحاً بیرحم، وحشی، بی عاطفه ...»( (http://en.wikipedia.org/wiki/Barbarian 2010/3/25
واقعاً عجیب است که اعراب نیز پارسها(ساسانيان) را «عجم» یعنی «الکن و نفهم» صدا می زنند. آیا در ازمنه ی باستان بین عرب و یونانی بر ضد فارس «تفاهمنانه ی فرهنگی» امضاء شده بود که هر دو با یک عنوان پارسها را مورد خطاب قرار بدهند؟! یا اینکه هر دو با یک واقعیت خارجی واحد مواجه شده و مستقل از همدیگر بیان مشترکی برای آن یافته¬اند؟! الله اعلم!
این هم تعریف «عجم» در سایتهای خود شوونیستهای پارس:
«عجم در زبان های مختلف بصورتهای گوناگون مانند هجم، هخم، هیم، ایم و حیم نیز تلفظ شدهاست. گمان میرود بین واژه هخامنش و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد.زیرا کلمه جم و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت (Haxâm) تلفظ میشود. شاید کلمه جمشیدیان در نگارش لاتین به هخامنشیان تبدیل شده باشد. زیرا در ادب کلاسیک فارسی جمشید-جم و عجمیان وجود دارد اما هخامنشیان یا اخامنید وجود ندارد.»(ویکیپیدیای فارسی و خیلی منابع دیگر)
اما زبان و ادبیاتی فصیحی که فارسها مدعی تصاحب آن هستند توسط تُرکها به عرصه آمده است.
دین اسلام و عنصر نژادی تُرک؛ پارس ها را آبرو بخشیدند!
بعد از اسلام و با تشویق شاهزادگان تُرک، زبان فارسی چنان فصاحتی بهم زد که زبان «الکن پارسی» به «قند فارسی» تبدیل شد! خود سخن وران تُرک نیز در ایران(غزنویان، سلجوقیان، صفویه و ...)، آناطولی(عثمانیان) و هندوستان(تُرکان بابر) ترجیح اولشان فارسی گویی بود. و به همین لحاظ است که حافظ چنین می سراید:
تُرکان پارسی گو بخشندگان عمرند * ساقی بده بشارت رندان پارسا را
اما نتیجه ای که از این خدمت تاریخی عاید ما تُرکان شد بیوفائی و خیانت فرهنگی از طرف همین پارس ها بود. اینان نه تنها جواب خوبی ترکها را با بدی جبران کردند حتی کوشیدند آثار اجداد خود را نیز تحریف کنند! «تُرکان پارسی گو» را به «خوبان پارسی گو» تحریف کردند. مدح و ثنائی که اجدادشان از ترکها بعمل آورده بودند به بدگوئی از تُرک تحریف کردند و ...
فاعتبروا یا اولوالابصار !
جنگ یونان و پرشیا(بربر):
فارسها مدعی اند که اولین امپراطوری جهان را بنا گذاشته اند و حریف یونانیان بوده اند! در حالیکه این دو از هیچ لحاظ قابل مقایسه نیستند. تمدن شکوفا، ارتش آموزش دیده ی قدرتمند، مردانگی، حضور فلاسفه ی بزرگی مانند ارسطو در جامعه که جنگ با بربرها را تشویق می کردند، مورخین زبردستی مانند گزنفون و دیگران که وقایع تاریخی را ثبت می کردند و ... از جمله مؤلفه های جامعه¬ی یونان بود که پارسیان فاقد آن بوده اند و تنها سبعیت و حشریتِ(اجتماع بزرگ موجودات ریز) آنها تهدیدی برای تمدن یونان بحساب می آمده است. و این هم مواردی از آثار تاریخی در این زمینه:
«پیروزیهای اسکندر برق آسا بود... با این همه نمی دانیم که این پیروزیها را باید به حساب ارزش و کاردانی اسکندر بگذاریم یا به حساب عدم ثبات پارسیان، آنان علیرغم این که تعدادشان در برابر یونانیان سیصد به یک بود نیز، حتی در یک نبرد هم پیروز نشدند! » (ایندرو مونتالی، تاریخ یونانیان، ص 294)
«... از زمان هرودوتوس به بعد یونان را عادت این شده بود که شاهان هخامنشی را «بازیچه ی زنان» و «خواجه سرایان حرمسرا» بخوانند...»(بدیع، یونانیان و بربرها، ص 289)
«... اسکندر آن فاتح جوان، بار دیگر از طرف اتحادیه مأمور شد که نبرد مقدس یونانیان متمدن را بر ضد پارسیان بربری رهبری کند».(اولمستد، تاریخ شاهنشاهی ایران، صفحه ی 495)
فلسفی ترین دیدگاه یونان نسبت به پارسها را دموستنس اینگونه بیان می کند؛
«سرنوشت و خدایان، شخص شاه پارس را همچون دوستی خطرناک و دشمنی مفید قرار داده اند...»(بدیع، یونانیان و بربرها، ص 305، به نقل از دموستنس)
این مشخصات دقیقاً مربوط به مردم بی فرهنگی است که اگر با آنها دوستی کنی هیچگاه آسوده خاطر نخواهی بود و اگر با تو دشمنی کنند نقش موجود ضعیفی را خواهند داشت که همواره تو را مانند حریف تمرین، آماده نگه می دارند.
فارسها این حقارت جاودانی را یا اصلاً به روی خود نمی آورند یا اینکه به مورخینی مانند هرودوت بخاطر ثبت صفتشان شدیداً می توپند!
در یکی از روزنامه های فارس گرا چنین می خوانیم؛
«از مستندات امیرمهدى بدیع مى آموزیم که بزرگ ترین و بى غرض ترین تاریخ نویس عصر هرودوت یعنى توسیدید اصلاً او را به عنوان مورخ قبول ندارد، ارسطو او را افسانه پرداز مى نامد و پلوتارک کتابى به نام «درباره بدنهادى هرودوت» مى نویسد تا ثابت کند که هرودوت درباره تمام شهرهاى دیگر یونانى که مخالف آتن بوده اند ( از جمله ایالت بئوسى به مرکزیت تِبِس که زادگاه پلوتارک بوده) آشکارا و عمداً دروغ گفته است، گرچه جابه جا مى افزاید که به مسئله «بربرها»، یعنى ایرانیان کارى ندارد و در مورد ایرانیان، خود همان یاوه هاى هرودوت را تکرار مى کند.»( روزنامه شرق، شماره 229، 11 تیر۱۳۸۳ )
امیرمهدى بدیع که بیست سال از عمر خود را صرف مطالعه در زمینه ی این موضوع کرده و در پنج جلد اثر خود که «یونانیان و بربرها[پارسها]» نام نهاده است سعی نموده با پیچیده کردن مطالب تواریخ یونانی این ذهنیت را از خواننده دور کند که پارسها بربر بوده اند! هدف اصلی امیرمهدى بدیع توجیه حقارتهای موجود جنگ یونان و بربر است. وی با تردستی خاصی که در استفاده از واژه های «پرشیا»، «ماد»و «ایران» بصورت کلماتی مترادف بکار می گیرد، می کوشد این لکه ی ننگ را از روی شونیستهای فارس بزداید!
اينان هیچ اشاره¬ای به این نکته نمی¬کنند که یونانیان بین «ماد» و «پارس» فرق قائل اند. همچنان که خود آقایان پارس نیز علیرغم ادعاهای عوامفریبانه ای که دارند و مادها را نیز مثل خودشان آریائی به حساب می آورند، اما مبداء تاریخ پادشاهی خود را از ابتدای هخامنشی(2500 سال قبل) حساب می کنند نه از ابتدای حکومت ماد! یعنی 2700 سال پیش!
یونانیان حتی در بعضی جاها با اهالی ماد که از بد حادثه اسیر امیال ضدفرهنگی پارسها شده بودند، ابراز همدردی می کنند.
«.. ناگزیر سرنوشت یونانیان و مادها با هم گره خورده بود».(هرودوت، کتاب پنجم، ص 28)
بعد از تصرف ایران توسط اسکندر یونانی، سرکرده ی مادها که «آتروپات» نام داشت نزد اسکندر رفته و استقلال سرزمینش را در مقابل کمک مالی معامله نمود. از آن پس نیز نام سرزمین ماد به افتخار نام وی و نواده گانش، به «آتروپاتن» تغییر یافت. در ادبیات آذربایجان، اسکندر چهره یک فاتح را ندارد بلکه بیشتر به عنوان رهبر در سیر و سلوک برای یافتن حکمت و معرفت دیده میشود. بسیاری از نویسندگان فارسی نوشتههایی مانند اسکندرنامه نظامی گنجوی دارند. اینان بر این باور بودند که حتی اسکندر همان ذوالقرنین گفته شده در قرآن است.
این بربرها همچنان که تمدن «بابل» و «مصر» را برای همیشه از بین بردند امروز نیز همین بربرها تمدنهای غیر فارس فلات ایران را تهدید می کنند. «ولتر»، فیلسوف فرانسوی، میگفت: «اگر یونانیان از خشایارشا شکست میخوردند هیچکدام از دستاوردهای تمدن امروز را نداشتیم».
بربرها» در فرهنگ امروز اروپا:
رُمان ها، فیلم ها و حتی بسیاری از تاریخ های امروزی اروپا ایرانیان را به صورت «شخصیت های منفی داستان» نشان داده اند و ایران را کشوری قهار و بد و استبدادی تصویر کرده اند. کشوری که همواره بی کفایت بوده ولی با قلدری کوشیده است آزادی محبوب یونانیان را از آن ها باز ستاند.
ماراتن
نبرد ماراتن در ۴۹۰ قبل از میلاد در محلی به نام دشت ماراتن در پی آخرین حمله ی دور اول یورشهای هخامنشیان به یونان به وقوع پیوست. داریوش هخامنشی آغاز کننده این نبرد بود. در این نبرد نابرابر 11000 جنگجوی یونانی در مقابل 600,000 نفر از لشکری که هخامنشیان گرد آورده بودند به پیروزی دست یافتند.
یک سرباز یونانی از دشت ماراتن تا شهر آتن یک نفس می دود تا خبر «پیروزی» را به آتنیان برساند اما به شکلی تاثرآمیز در همانجا از خستگی می¬میرد.
اروپاییان، به ویژه با راهاندازی دوبارهی بازیهای المپیک و نامگذاری «دُو استقامت» به «دُو ماراتن»، خاطرهی این «پیروزی» را زنده کردند که برایشان خاطره ی پیروزی «دموکراسی یونانی» بر «استبداد پارسی» بود. از آن پس ماراتن به طور گستردهای وارد زبانهای امروزی شد و از هر گونه فعالیت پیوسته و نفس گیر به عنوان ماراتن یاد میشود. برنامههای طولانی تلویزیونی «تِلهتُن» (Telethon) خوانده میشود. مسابقههایی برای بالا رفتن در حال دو از برجهای بلند جهان وجود دارد که «تاوِرتُن» (Towerthon) نام دارد و ... با این کارها گویا می خواهند همیشه به یاد نجات «آزادی و دموکراسی و خرد» از دست «بردگی و استبداد و خرافه» باشند.
فیلم 300
موضوع فیلم 300 ناکامی سیاهی لشکر خشایار هخامنشی در غارت آتن است. خشایارشاه با سپاهى حداقل ۳۰۰ هزار نفرى بدون هیچ گونه مقاومتى مسیر میان شوش تا ترموپیل (در نزدیکى آتن) را مى پیماید اما در این محل با مقاومت جانانه ی 300 نفر از سربازان یونانی مواجه شده و بعد از مدت سه ماه به آتن مى رسد و با شهرى خالى را که ساکنانش گریخته بودند، مواجه می شود.
فیلم 300 اثر هنری تحقیرآمیزی است که موضوع آن مبارزه ی 300,000 نفر! در مقابل 300 سرباز است
http://traxturfans.blogsky.com/1389/06/02/post-192/
مقدمه:پانفارسها مردمی هستند که همواره کوشیده اند افراد غیر از خودشان را به وحشیگری متهم کنند. بخصوص عربها و تُرکها که از قدرت سیاسی این دو سخت در هراس اند. مرض تحقیر لهجه ی دیگران نیز از مشخصات فرهنگ فارسی است. اما این مرض چگونه و از کی پیدا شد؟!مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در گذشته خود این عالیجنابان سخت مورد تحقیر اقوام دیگر بوده اند! و برای فرافکنی عقده های درونی خود به تحقیر دیگران روی آورده اند.همزمان با تشکیل حکومت هخامنشی، که امکانات دولت متمدن ماد به یکباره در اختیار بیابانگردان پارس قرار می گیرد، میل شدیدی به کشورگشائی در شاهان هخامنشی به وجود می آید و این دولت به یک تهدید جدی برای تمدنهای غرب تبدیل می شود. قویترین این تمدنها دولت یونان است. بعد از حمله ی داریوش و خشایارشا به یونان و شکست ارتش پارس در مقابل آنها، حس سرخوردگی شدیدی در پارسها بوجود می آید پادشاهان هخامنش که ارتش آنها از لحاظ تعداد چند صد برابر نفرات یونان کوچک بودند، رمز پیروزی یونانیان را در عظمت معماری یونان می پندارند و به تقلید از آنان بر روی خرابه های معابد عیلامی کاخهای پرسپولیس را درست می کنند. غافل از اینکه درونمایه ی تمدن یونان علم و حکمت است، نه سنگ و کلوخ!
سندرم پرسپولیس نوعی مکانیسم دفاع روانی است که در آن «سیستم ایمنی روان» نژادپرست فارس در مقابل حجم عظیمی از حقارت خُرد می شود. تحقیرشونده برای خلاص از این خلاء، از یک طرف به تحقیر دیگران روی آورده و از طرف دیگر با افسانه¬سرایی در باره ی عظمت گذشته های دروغین اش، به فرافکنی می پردازد. حال اینکه خود نیز به صحت آن افسانه ها باور ندارد.
در زبانهای متفاوت بشری واژه های بسیار متنوعی برای «انسانهای دور از تمدن» وجود دارد اما هیچ کدام به اندازه ی کلمه ی «بربر» مشهور نیست. امروزه کلمه ی «بربر» کلیشه ای شده است برای خطاب قرار دادن انسانهای دور از تمدن. اما خوب است بدانیم که این کلمه با مشخصات ویژه ی آن که ذکرش خواهد آمد، برای اولین بار حدود 2500 سال پیش به پارسهائی که تمدن یونانی را تهدید می کردند اطلاق شده است.
ریشه شناسی لغت«بربر»:
یونانیان واژه بربر را برای اشاره به غیر یونانیان به کار میبردند. در ابتدا آنها فرهنگهای بیگانه را تحقیر نمیکردند. اما بعد از جنگهای ایران و یونان در نیمه اول قرن ۵ پیش از میلاد معنی این کلمه عوض شد. موقعی که ائتلاف کوچک یونان، امپراتوری غول آسای ایران را شکست داد.به دنبال این پیروزی، کلیشهای به وجود آمد که بربرهای پارس را که چیزی جز یک برده ی بی فرهنگِ زن صفت نبودند، در مقابل یونانیان شجاع و متمدن که آزادانه زندگی میکردند قرار می داد! در واقع در یونان آن دوره «بربر» معمولآ به معنی پارس(فارس امروزی)، استفاده میشد.
«کلمه ی بربر کلمه ی بسیار معمولی برای معرفی کسانی که از سرزمینها و شهرهای دیگرند و اخلاق و عادات دیگری دارند. و در هر زبانی معادلی دارد که معنی آن چیزی جز «اجنبی» یا «بیگانه» نیست. این کلمه که در آغاز در میان یونانیان برای نشان دادن کسانی به کار می رفته است که از سرزمین هلاس بر نخواسته اند و آن را نمی شناسند و در زیر آسمان آن چشم به دنیا نگشوده اند و به زبان آن سخن نمی گویند، از شدت گمراهی و جانبداری بیجا و نادانی و سبکسری در میان کسانی که خود را با کمال تعصب از فرهنگ یونانی می دانند دیگر به معنای مردمی نیست که فرهنگی چون فرهنگ شکوفان در جامعه ی آتنی داشته اند. بلکه آن را حقیقتاً فقدان هر گونه فرهنگ واقعی و حتی مخالف با هر چه بتوان نام تمدن بر آن گذاشت تصور می کنند و آن را بهترین توصیف جهانی می دانند که در حقیقت یکی از پیشرفته ترین جهانهای تاریخ قدیم بوده و هست، و این جهان ایرانیان باستان است.»(امیر مهدی بدیع، یونانیان و بربرها، جلد 1، ص 7و 8)
«ویل دورانت» این واژه را معادل واژه «واروارا» که درزبان سانسکریت به معنای «هرزه خوی بی فرهنگ» است می داند.(ویل دورانت، تاریخ تمدن، عصر ایمان، بخش اول، ص 30 ، ترجمه ابوطالب صارمی، انتشارات علمی وفرهنگی، تهران، چاپ چهارم، 1373 .)
در سایر فرهنگها نیز کمابیش چنین معنائی را می توان برای کلمه ی بربر یافت. از جمله:
«هرزه گوئی، پرگوئی، لجاجت. نزاع کننده ی احمق پرگو».(لغتنامه ی دهخدا)
«... به عقیده ی من کلمه ی بربر در اصل کلمه ای بوه است که به تقلید صوتی ساخته شده ... و غرض از آن هر شکل تلفظ نارسا و خشن و حلقومی بوده است...»(استرابون، کتاب5-1-10، فصل 2، ص28)
یکی از این صداهای خشن و حلقومی صدای سگ است. در زبان انگلیسی و آلمانی «bark» در معنای «صدای سگ» بکار می رود. بنظر می رسد کلمه ی بربر تکرار این صدا باشد. مفهوم دیگری که با کلمه ی «بربر» تداعی می شود موها و پشم زاید بدن شخص دور از تمدن است که اصلاح نشده است. «barber» یعنی اصلاح کننده ی مو از همین ریشه مأخوذ شده است. بد نیست در رابطه با این دو نکته نظری داشته باشیم بر دائره¬المعارف اینترنتی «ویکیپدیا» به زبان انگلیسی؛
«به معنای کسیکه می خواهد زبان یونانی صحبت کند اما کلمات را درست ادا نمی کند... در سایر زبانهای هند-اروپائی به معنای «لکنت زبان» [اعجمی] و «پشمالوی بیرحم»... بربر در زبان یونانی به «مردم غیر یونانی» گفته می شد اما بعد از جنگ یونانیان با امپراطوری هخامنشی در اواسط قرن پنجم قبل از میلاد، انحصاراً به پارسها اطلاق گردید ... اصطلاحاً بیرحم، وحشی، بی عاطفه ...»( (http://en.wikipedia.org/wiki/Barbarian 2010/3/25
واقعاً عجیب است که اعراب نیز پارسها(ساسانيان) را «عجم» یعنی «الکن و نفهم» صدا می زنند. آیا در ازمنه ی باستان بین عرب و یونانی بر ضد فارس «تفاهمنانه ی فرهنگی» امضاء شده بود که هر دو با یک عنوان پارسها را مورد خطاب قرار بدهند؟! یا اینکه هر دو با یک واقعیت خارجی واحد مواجه شده و مستقل از همدیگر بیان مشترکی برای آن یافته¬اند؟! الله اعلم!
این هم تعریف «عجم» در سایتهای خود شوونیستهای پارس:
«عجم در زبان های مختلف بصورتهای گوناگون مانند هجم، هخم، هیم، ایم و حیم نیز تلفظ شدهاست. گمان میرود بین واژه هخامنش و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد.زیرا کلمه جم و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت (Haxâm) تلفظ میشود. شاید کلمه جمشیدیان در نگارش لاتین به هخامنشیان تبدیل شده باشد. زیرا در ادب کلاسیک فارسی جمشید-جم و عجمیان وجود دارد اما هخامنشیان یا اخامنید وجود ندارد.»(ویکیپیدیای فارسی و خیلی منابع دیگر)
اما زبان و ادبیاتی فصیحی که فارسها مدعی تصاحب آن هستند توسط تُرکها به عرصه آمده است.
دین اسلام و عنصر نژادی تُرک؛ پارس ها را آبرو بخشیدند!
بعد از اسلام و با تشویق شاهزادگان تُرک، زبان فارسی چنان فصاحتی بهم زد که زبان «الکن پارسی» به «قند فارسی» تبدیل شد! خود سخن وران تُرک نیز در ایران(غزنویان، سلجوقیان، صفویه و ...)، آناطولی(عثمانیان) و هندوستان(تُرکان بابر) ترجیح اولشان فارسی گویی بود. و به همین لحاظ است که حافظ چنین می سراید:
تُرکان پارسی گو بخشندگان عمرند * ساقی بده بشارت رندان پارسا را
اما نتیجه ای که از این خدمت تاریخی عاید ما تُرکان شد بیوفائی و خیانت فرهنگی از طرف همین پارس ها بود. اینان نه تنها جواب خوبی ترکها را با بدی جبران کردند حتی کوشیدند آثار اجداد خود را نیز تحریف کنند! «تُرکان پارسی گو» را به «خوبان پارسی گو» تحریف کردند. مدح و ثنائی که اجدادشان از ترکها بعمل آورده بودند به بدگوئی از تُرک تحریف کردند و ...
فاعتبروا یا اولوالابصار !
جنگ یونان و پرشیا(بربر):
فارسها مدعی اند که اولین امپراطوری جهان را بنا گذاشته اند و حریف یونانیان بوده اند! در حالیکه این دو از هیچ لحاظ قابل مقایسه نیستند. تمدن شکوفا، ارتش آموزش دیده ی قدرتمند، مردانگی، حضور فلاسفه ی بزرگی مانند ارسطو در جامعه که جنگ با بربرها را تشویق می کردند، مورخین زبردستی مانند گزنفون و دیگران که وقایع تاریخی را ثبت می کردند و ... از جمله مؤلفه های جامعه¬ی یونان بود که پارسیان فاقد آن بوده اند و تنها سبعیت و حشریتِ(اجتماع بزرگ موجودات ریز) آنها تهدیدی برای تمدن یونان بحساب می آمده است. و این هم مواردی از آثار تاریخی در این زمینه:
«پیروزیهای اسکندر برق آسا بود... با این همه نمی دانیم که این پیروزیها را باید به حساب ارزش و کاردانی اسکندر بگذاریم یا به حساب عدم ثبات پارسیان، آنان علیرغم این که تعدادشان در برابر یونانیان سیصد به یک بود نیز، حتی در یک نبرد هم پیروز نشدند! » (ایندرو مونتالی، تاریخ یونانیان، ص 294)
«... از زمان هرودوتوس به بعد یونان را عادت این شده بود که شاهان هخامنشی را «بازیچه ی زنان» و «خواجه سرایان حرمسرا» بخوانند...»(بدیع، یونانیان و بربرها، ص 289)
«... اسکندر آن فاتح جوان، بار دیگر از طرف اتحادیه مأمور شد که نبرد مقدس یونانیان متمدن را بر ضد پارسیان بربری رهبری کند».(اولمستد، تاریخ شاهنشاهی ایران، صفحه ی 495)
فلسفی ترین دیدگاه یونان نسبت به پارسها را دموستنس اینگونه بیان می کند؛
«سرنوشت و خدایان، شخص شاه پارس را همچون دوستی خطرناک و دشمنی مفید قرار داده اند...»(بدیع، یونانیان و بربرها، ص 305، به نقل از دموستنس)
این مشخصات دقیقاً مربوط به مردم بی فرهنگی است که اگر با آنها دوستی کنی هیچگاه آسوده خاطر نخواهی بود و اگر با تو دشمنی کنند نقش موجود ضعیفی را خواهند داشت که همواره تو را مانند حریف تمرین، آماده نگه می دارند.
فارسها این حقارت جاودانی را یا اصلاً به روی خود نمی آورند یا اینکه به مورخینی مانند هرودوت بخاطر ثبت صفتشان شدیداً می توپند!
در یکی از روزنامه های فارس گرا چنین می خوانیم؛
«از مستندات امیرمهدى بدیع مى آموزیم که بزرگ ترین و بى غرض ترین تاریخ نویس عصر هرودوت یعنى توسیدید اصلاً او را به عنوان مورخ قبول ندارد، ارسطو او را افسانه پرداز مى نامد و پلوتارک کتابى به نام «درباره بدنهادى هرودوت» مى نویسد تا ثابت کند که هرودوت درباره تمام شهرهاى دیگر یونانى که مخالف آتن بوده اند ( از جمله ایالت بئوسى به مرکزیت تِبِس که زادگاه پلوتارک بوده) آشکارا و عمداً دروغ گفته است، گرچه جابه جا مى افزاید که به مسئله «بربرها»، یعنى ایرانیان کارى ندارد و در مورد ایرانیان، خود همان یاوه هاى هرودوت را تکرار مى کند.»( روزنامه شرق، شماره 229، 11 تیر۱۳۸۳ )
امیرمهدى بدیع که بیست سال از عمر خود را صرف مطالعه در زمینه ی این موضوع کرده و در پنج جلد اثر خود که «یونانیان و بربرها[پارسها]» نام نهاده است سعی نموده با پیچیده کردن مطالب تواریخ یونانی این ذهنیت را از خواننده دور کند که پارسها بربر بوده اند! هدف اصلی امیرمهدى بدیع توجیه حقارتهای موجود جنگ یونان و بربر است. وی با تردستی خاصی که در استفاده از واژه های «پرشیا»، «ماد»و «ایران» بصورت کلماتی مترادف بکار می گیرد، می کوشد این لکه ی ننگ را از روی شونیستهای فارس بزداید!
اينان هیچ اشاره¬ای به این نکته نمی¬کنند که یونانیان بین «ماد» و «پارس» فرق قائل اند. همچنان که خود آقایان پارس نیز علیرغم ادعاهای عوامفریبانه ای که دارند و مادها را نیز مثل خودشان آریائی به حساب می آورند، اما مبداء تاریخ پادشاهی خود را از ابتدای هخامنشی(2500 سال قبل) حساب می کنند نه از ابتدای حکومت ماد! یعنی 2700 سال پیش!
یونانیان حتی در بعضی جاها با اهالی ماد که از بد حادثه اسیر امیال ضدفرهنگی پارسها شده بودند، ابراز همدردی می کنند.
«.. ناگزیر سرنوشت یونانیان و مادها با هم گره خورده بود».(هرودوت، کتاب پنجم، ص 28)
بعد از تصرف ایران توسط اسکندر یونانی، سرکرده ی مادها که «آتروپات» نام داشت نزد اسکندر رفته و استقلال سرزمینش را در مقابل کمک مالی معامله نمود. از آن پس نیز نام سرزمین ماد به افتخار نام وی و نواده گانش، به «آتروپاتن» تغییر یافت. در ادبیات آذربایجان، اسکندر چهره یک فاتح را ندارد بلکه بیشتر به عنوان رهبر در سیر و سلوک برای یافتن حکمت و معرفت دیده میشود. بسیاری از نویسندگان فارسی نوشتههایی مانند اسکندرنامه نظامی گنجوی دارند. اینان بر این باور بودند که حتی اسکندر همان ذوالقرنین گفته شده در قرآن است.
این بربرها همچنان که تمدن «بابل» و «مصر» را برای همیشه از بین بردند امروز نیز همین بربرها تمدنهای غیر فارس فلات ایران را تهدید می کنند. «ولتر»، فیلسوف فرانسوی، میگفت: «اگر یونانیان از خشایارشا شکست میخوردند هیچکدام از دستاوردهای تمدن امروز را نداشتیم».
بربرها» در فرهنگ امروز اروپا:
رُمان ها، فیلم ها و حتی بسیاری از تاریخ های امروزی اروپا ایرانیان را به صورت «شخصیت های منفی داستان» نشان داده اند و ایران را کشوری قهار و بد و استبدادی تصویر کرده اند. کشوری که همواره بی کفایت بوده ولی با قلدری کوشیده است آزادی محبوب یونانیان را از آن ها باز ستاند.
ماراتن
نبرد ماراتن در ۴۹۰ قبل از میلاد در محلی به نام دشت ماراتن در پی آخرین حمله ی دور اول یورشهای هخامنشیان به یونان به وقوع پیوست. داریوش هخامنشی آغاز کننده این نبرد بود. در این نبرد نابرابر 11000 جنگجوی یونانی در مقابل 600,000 نفر از لشکری که هخامنشیان گرد آورده بودند به پیروزی دست یافتند.
یک سرباز یونانی از دشت ماراتن تا شهر آتن یک نفس می دود تا خبر «پیروزی» را به آتنیان برساند اما به شکلی تاثرآمیز در همانجا از خستگی می¬میرد.
اروپاییان، به ویژه با راهاندازی دوبارهی بازیهای المپیک و نامگذاری «دُو استقامت» به «دُو ماراتن»، خاطرهی این «پیروزی» را زنده کردند که برایشان خاطره ی پیروزی «دموکراسی یونانی» بر «استبداد پارسی» بود. از آن پس ماراتن به طور گستردهای وارد زبانهای امروزی شد و از هر گونه فعالیت پیوسته و نفس گیر به عنوان ماراتن یاد میشود. برنامههای طولانی تلویزیونی «تِلهتُن» (Telethon) خوانده میشود. مسابقههایی برای بالا رفتن در حال دو از برجهای بلند جهان وجود دارد که «تاوِرتُن» (Towerthon) نام دارد و ... با این کارها گویا می خواهند همیشه به یاد نجات «آزادی و دموکراسی و خرد» از دست «بردگی و استبداد و خرافه» باشند.
فیلم 300
موضوع فیلم 300 ناکامی سیاهی لشکر خشایار هخامنشی در غارت آتن است. خشایارشاه با سپاهى حداقل ۳۰۰ هزار نفرى بدون هیچ گونه مقاومتى مسیر میان شوش تا ترموپیل (در نزدیکى آتن) را مى پیماید اما در این محل با مقاومت جانانه ی 300 نفر از سربازان یونانی مواجه شده و بعد از مدت سه ماه به آتن مى رسد و با شهرى خالى را که ساکنانش گریخته بودند، مواجه می شود.
فیلم 300 اثر هنری تحقیرآمیزی است که موضوع آن مبارزه ی 300,000 نفر! در مقابل 300 سرباز است
37 نظر دهید:
ميرزايي تحويل بگير پارس بربر
هر هر هر هر هر هر هر
هو هو هو هو هو هو هو هو
ها ها ها ها ها ها ها ها
خا خا خا خا خا خاه خا
سلام
امروز شنیدم یکی از همکاران ترکمن ما اسم پسرش رو آتیلا گذاشته. ایول بهش...
یاشاسین تورک
یاشاسین تورک آزربایجان
سالها پیش در سرزمین های دور
امپراتوری ظهور کرد که از چین تا ساحل مدیترانه گسترده بود
آن امپراتوری "پارس" بود
بی باک در نبرد
زیرک در پیروزی
شمشیر پارسیان به هر کجا می رسید نظم را حاکم میکرد
این نوشته سخن آغازین فیلم شاهزاده پارسی است...
ایرانی به خود بالنده باش،که جهانیان از نیاکان تو اینگونه یاد میکنند،از روزگاران دور،حتی زمانی که قلم تاریخ در دست دشمنان بود،باز هم از بزرگان ما به نیکی یاد کردند...
پارس نام زبان پیوند ایرانیان از هر تبار است...نام فرهنگ این کشور است نه تنها یک تبار...
پاینده ایرانزمین ورجاوند
در گذشته هر ملتی که زبان دیگر اقوام را نمیدانست آنها را گنگ، عجم، بربر و ... میخواند. به این معنا که سخن گفتن نمیدانند و آواهای نامفهوم به کار میبرند. در صورتی که با حضور یک مترجم این مشکل حل میشد. البته این مفهوم بار توهین نیز داشت. عربها به تمامی اقوام غیر از خود عجم میگفتند و این شمل ترکان نیز میشد(شادی کنید) شامل رومیان و ... نیز. در زمان خلافت عباسیان که غلامان ترک در بغداد رو به فزونی نهادند، اعراب آنها را موالی میگفتند. پیش از آن نیز برای ایرانیان و دیگر اقوام همین را به کار میبردند. جای دوری نروید. همین حالا اعراب، آن دسته از مردمی که در شمال آفریقا مسلمان هستند اما زبانشان عربی نیست و به زبانهای بومی خود سخن میگویند را بربر مینامند. جبههی پولیساریا به همین خاطر شکل گرفت و جالب است بدانید زین الدین زیدان بازیکن مسلمان فرانسوی از همین به اصطلاح بربرهاست.
یونانیان نیز تمام مردم شمال اروپا، ایران و ... را بربر میگفتند چرا که سخنانشان را نمیفهمیدند. اما من به یاد ندارم که جایی در تاریخ ایرانیان به دیگران بربر گفته باشند. ملتی که بردهداری در آن رواج نداشته و منشور حقوق انسانی را در 25 سده پیش نوشته است طبیعی است که دیگران را بربر نخواند!
اما در مجموع این جستار سرشار از توهین و بی ادبی بود. یونانی یا اعراب هر بار که ایرانی را بربر یا عجم خواندهاند آذربایجان را از آن جدا نکردهاند. چرا که در آن زمان آذربایجان فاقد ترک بود. حتا اگر ترک هم بوده باشد باز هم آذربایجان را مستثنی نکردهاند.
آن بیت شعر حافظ بیانگر چیست؟
نه فقط حافظ که بیشتر شعران کهن ایرانی نام ترک را به نیت غلامبارگی به کار بردهاند. (شاهد بازی در ادب فارسی)
در ادب فارسی ترک دارای چشمان تنگ و ابروهای کشیده است و شاعران هزاران استعاره و مضمون از آن ساختهاند. این خود دلیلی دیگر است تا بدانیم منظور از ترک در گذشته ترکان آسیای میانه بودهاند که دارای چشمانی تگ و بدنی بی مو هستند و آذری به هیچ وجهی چنین ویژگی نژادی ندارد. چرا که ایرانی است.
yaşasın Azərbaycanım
yaşasın türk miləti
"امروز شنیدم یکی از همکاران ترکمن ما اسم پسرش رو آتیلا گذاشته. ایول بهش... "
خواهش ميكنم افتخار دادن حال ميكنم با اسمم. قربون بابا ننه خودم برم با اين اسم دشمن كور كن معظم.اينه ديگه
البته اسم آتيلا كم هم نيست مثلا يكيش بازيگر آتيلا پسيان.
راستي يه دوست تركمن اينجا دارم اسمش آراز هست.
شكست مفتضحانه هخامنشي از 300 نفر يوناني لكه ننگي بر تاريخ ايران است ياد آلب ارسلان سلجوقي گرامي كه امپراطور روم را اسير كرد و ياد همه شهيدان ترك عثماني گرامي كه بساط روم را برچيدند و آنها را تا دروازه وين فراري دادند و درود بر روح آتيلا كه روم غربي را شكست دادننگ بر هخامنشيان كه آبروي همه را بردند با ان بنيانگذار لواط كارشان كورش ملعون
آتيلا بئي
اسم آتيلا الان محبوبيت زيادي در بين تركها پيدا كرده يكي از بستگان ما هم كه ساكن تهران است اسم پسرش را آتيلا گذاشته و دومين آتيلا در فاميل ما شده
مرغ قدقد گو مفعول معروف ميرزايي قهرمان اوبنه اي ها هنوز معلوم نيست زير كي خوابيده نيامده اين وبلاگ را بدبو كنه شايد هم زير امير عفراتي خوابيده امير هم زير يك ترك خاكريزي در نتيجه ميرزايي مفعول به توان 2 است
بابك ميرزايي،، به نام يزدان و با درود و شادباش به همه ايرانيان نژاده و ميهن پرست ،،،و به ويژه درود و زنده باد ويژه،، بر دوستان گرامي: آسيد ملوچ و لر بختياري گرامي... آغاز سخن ميكند:...
---------------------------------
اين جانب،، بابك ميرزايي،، جز دشمنان ايران و بد خواهان ايران،، كسي را نديدم كه از ديدن فيلم ضد ايراني 300 خوشحال شود و تخيلات بچه گانه و سراسر مملو از عقده هاي چند هزار ساله و كمپلكس هاي روحي ناشي از درخشش پيشينه بر افتخار ما ايرانيان را،، اين گونه چون بعضي از اعراب و همچنين ،، جانور هاي سرگين خوري چون اشرار پان ترك ،، با نوشتن اراجيف و اباطيل ،، اين گونه بروز دهد كه:: فيلم 300 شاهكار خلقت!! است و به به و چه چه و عر عر و هاراي هاراي من توركم!!! از پوزه اش بيرون دهد و يونجه خوري نمايد..
هه.. هه... هه... هه...
بابك ميرزايي تاكيد مينمايد كه:آنچه در تاريخ جنگهاي هخامنشي و در طول تاريخ ايران شاخص و مايه مباهات هر ايراني است، روح جوانمردي،، و فتوتي است كه در ميان سپاهيان ايران بود و نمود اعلاي آن را در شخصيت كورش كبير ميتوان يافت.
ايرانيان به هر دشمني كه پناه و زنهار ميخواست، روي خوش نشان ميدادند و معمولا تقاضايش را ميپذيرفتند و با زندانيان با محبت رفتار ميكردند. با نجبا و شاهان اسير شده رفتاري شايسته آنان در پيش ميگرفتند.
بابك ميرزايي با افتخار از نام كوروش بزرگ ياد ميكند و ادامه ميدهد كه:
كورش همه شاهاني را كه از وي شكست ميخوردند، را تكريم ميكرد و به آنان زمين و ملك يا حتي حكومت ناحيهاي را ميبخشيد تا در آسايش زندگي كنند. جوانمردي وي چنان بود كه دشمنان سرسختش تبديل به دوستاني وفادار و دلسوز شدند. نمونه بارز اين شاهان ميتوان به كرزوس، شاه ليدي، اشاره كرد. روحيهاي كه در تاريخ ايران تداوم پيدا كرد و در قالب چهرههاي پهلواني و پس از اسلام، عياري، بارها و بارها ظهور كرد.
-------------------------------
ارسالي ازطرف: بابك ميرزايي از همدان
با عرض سلام خدمت تورک قارداشلار به خصوص اقای مرادی.امیدوارم که به راه خود ادامه دهید وباعث گاهی هر چه بیشتر ترکها از لزوم اموزش به زبان مادری شوید. اگر می خواهید ملتی را از بین ببرید زبان مادری ان ملت را از بین ببرید. ادولف هیتلر. پان سگان هم که فرزند خلف این المانیهای فاشیست نازیسمیندسعی دارند با تحریف تاریخ به نفع خود ودزدیدن شخصیتهای ملتهای دیگر. ازبین بردن زبان مادری و فارسی سازی یکپارچگی ترکها رو از بین ببرند. ولی به کوری چشم پان سگان نژادپرست می گویم که اذربایجان ایاخدی اوز دیلینه دایاخدی. با تشکر همدان تورکوندور
پان ايرانيست زماني شكل گرفت كه جريانات پان تركي هيچ نفوذي در ايران نداشت و قوم گرايي تركي هيچ جايگاهي در بين مردم ازربايجان نداشت تركهاي ايران هميشه به داشتن تعصب مذهبي معروف بوده اند .
اما پان ايرانيست همواره رنگ عوض كرده است گاهي در غالب شيعه گري گاهي در غالب اريايي گري واكنون هم در جلد ايران پرستي فرو رفته است
ولي اصول ان همواره ثابت بوده فقط به مقتضيات زمان كمرنگ وپررنگ شده است
كيست كه دشمني ايرانيستها با ترك عرب واسلام را انكار كند
اينها از اصول ان هستند وپان ايرانيست بدون اينها معنا ندارد .
انها بعد از انقلاب براي اينكه بتوانند جايگاهي در بين مردم ومذهبيون پيداكنند اين تفكرات را در پشت ايراندوستي پنهان كرده اند.حتي حزب پان ايرانيست زماني شكل گرفت كه هيچ تهديد تجزيه طلبي در ايران وجود نداشت
اصولا جريان پان ايرانيست حربه اي از طرف انگليسي ها بود كه هم بتوانند قدرت تركها در ايران را كاهش دهند (به دلايل مختلف) چون تركها به طور سنتي ازدوره قاجار مراكز قدرت را در دست داشتند .
هم با قوم گرايي فارسي وتنفر از اعراب وتورك شكافي را در بين امت اسلامي به وجود اورند .
جريان ترك گرايي در ايران به هيچ وجه باستان گرايانه وتجزيه طلبانه نيست حق طلبانه است (شما ميتوانيد مقايسه اي بين تعداد نقشه هايي كه از كردستان متحد وازريايجان متحد شمالي وجنوبي كه در اينترنت موجود است انجام داده تا متوجه شويد )
درباره نفوذ جريان هوايت خواهي تركي در ازربايجان من فكر ميكنم شما تصور ميكنيد كه بايد همه بايد كشته مرده اين جريان باشند تا جريان پيش برود
در حالي كه در بزرگترين انقلابها بيش از 30 _35درصدمردم مشاركت نداشته اند
شايد در ازربايجان 20-15 درصد مردم تفكرات ترك گرايي داشته باشند ان هم اغلب در بين دانشجويان اما همين مقدار هم براي دفاع از هويتمان كافي است
بيشتر مردم انقدر سرگرم مشكلات روزمره ورفع نيازهاي اوليه هستند كه وقتي براي اين كارها ندارند
تا وقتي كه نيازهاي اوليه مردم رفع نشود انها هيچ موقع به فكر نيازها ي ثانويه(مانند زبان وفرهنگ ) نميافتند.
اما درباره همدان
به دليل اينكه همدان در حاشيه ازربايجان قرار گرفته ووارتباط ان با ازربايجان هم كم است ويكي از فقيرترين استانهاي كشورنيز است هنوز اين جريانات به درون مردم نفوذ (نكرده مگردربين عده اي از دانشجوها)
شهروندان همداني به دلايل مختلف مانند مهاجرت كردها ولر ها از كرمانشاه وكردستان و نهاوند وملاير وتويسركان واختلاط قومي وتبليغات فراوان از هويت تركي خودفاصله گرفته اند
شما در مسافرت خود به همدان نهايت چند خيابان ومراكر تفريحي را مشاهده كرده ايد ودر بين توده مردم قرار نگرفته ايد. ثانيا شهر همدان فقط قسمت كوچكي از شهرستان همدان است از 170 روستاي شهرستان همدان فقط 4 روستاي فارس نشين وجود دارد وبيش از 160 روستا تركنشين است از لحاظ مساحت حساب كنيم 95 درصد اراضي شهرستان همدان در اختيار توركها است . شهرستان همدان داراي دوبخش است (مركزي وقهاوند) بخش قهاوند يك نفر هم فارس ندارد در بخش مركزي هم شهر جورقان وبيشتر روستاها توركند. از لحاظ تاريخي هم همدان هميشه جزئ ازربايجان طبقه بندي شده است .ما به اين دلايل ميگويي همدان تركستان است.
در حال حاض پان ايرانيست به معناي ملي گرايي هيچ معنايي نداردچون وجود كشوري به نام ايران از بديهيات است .مگر اينكه يا بخواهند كشورهاي ديگري را در قالب ايران دراورند ويا اينكه پان ايرانيست شكل قانوني پانفارسباشد كه بخواهد ساير قوميتها را در فارس حل كند . كه در هر دوصورت جرياني ظالمانه وتچاوز گرانه خواهد بود
در حالي كه اگر از لحاظ معنا در نظر بگيريم پانترك وجود خارجي ندارد چون تركها هيچ گاه نخواسته اند فارسها را در قالب ترك نشان دهند مثلا اصفهان را ترك معرفي كنند
در حالي كه پان ايرانيستها هميشه منكر وجود تركها در ايران شده اند وحتي از برزبان اوردن اسم تورك هم وحشت دارند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درباره حمايت از اقاي حسني هم همين يك جمله را بگويم كه در دنياي امروز هميشه منافع هستند كه جهت حركت وصحبت مردم را تعيين ميكنند (منافع مادي يا معنوي)
ايتان جان اللرين اغريماسين گوزل ودويغولو شعر يازميسان
چوخ گوزليدير دويغولانديم
اورمولو جان سنين اللرين ده اغريماسين ياشاسين باتي ازربايجان واورمو
اورمو ازربايجانين اسكي باشكندي دير
به به آيدين ب خودمون، چه عجب از اينطرفها. تو معمولا حرفات رو جوري شروع ميکني که مثلا نشون بدي که داري منطقي بحث ميکني ولي بعد از چند پست تازه اونروي نژاد پرستيترو رو ميکني واسه اينکه دوستام اينجا زياد وقتشون تلف نشه من يه چند تا از نظرات مشعشعت رو که تو يه سايت ديگه گفتي اينجا ميارم تا زودتر تو رو بشناسن نه بعد تلف کردن وقتشون برا جواب دادن به تو.اينم نظرات آيدين(البته اگر واقعا اسمش آيدين باشد،آخه تازگي مد شده با هر کدوم از اين فارسها حرف ميزني ميگه من خودم آذربايجاني هستم و بعد شروع ميکنه هرچي از دهنش در مياد به ترکها ميگه):
1-"با درود
من معمولا پاسخ چنین پیام های رکیک را نمی دهم، اما برای اینکه بدانید به یمن افکار پانترکیستی و قومی گری در کدامین مزبله قرار گرفته اید، پاسخی درخورتان درج می کنم. من یک دانش آموخته دانشگاهی هستم و مطمئنا مانند شما گذرم به چاله خرکشی نیافته که مانند شما، این همه وقاحت بر زبانم جاری سازم و تجاوز به مخالفینم را افتخار بدانم. اما آنچه برای ما عادی شده این است که شما پانترکها، مانند برادران عرب خود، فاتح بودن را در تجاوز به پسران و دختران و زنان و حتا پیرمردان می دانید. کما اینکه در جنگ ایران و عراق، دشمن بعثی، قدرت خود را تجاوز به شهروندان ایرانی نمایش داد، به گونه ای که در شهر های بستان و هویزه پیرمردان نیز مورد تجاوز و شناعت قرار گرفتند. زهی شرمشان باد! آری اعراب و تورکان هرگاه به ملکی و سرزمینی هجوم بردند، یکی از کارهایی که مرتکب شدند همانا تجاوز به مردمان اسیر بود و خواهد بود. زهی شرمشان باد! اکنون آشکار است که حضراتعالی از کدامین سیرت و خصلت تاریخی برای نمایش قدرت خود سود می جویید، تجاوز و قدرت پایین تنه! البته ممکن است قدرت پایین تنه داشته باشید اما از قدرت فرهنگ و نیروی آن عاجزید و از همین روی از داشتن ِ واژه ای معادل فرهنگ نیز محروم!"
2-"با درود فراوان
اینان می اندیشند که ما از عدم حضورشان ناراحت شده و از ادامه ی راه مایوس می گردیدم! هرگز چنین نبوده و نخواهد بود!
ما وطن پرستان هیچ قافیه ای را به این مزدوران باکو و آنکارا و خائنین به میهن نخواهیم باخت. هرگز! حتا اگر آنان سوار بر تراکتورها زوزه کشان فضای میهن را آلوده سازند. آنان باید بدانند در میدان عمل، بدتر از سال 1325 و آن آذرماه حماسه ساز که در پیش نخواهد بود! حال پیوسته زشت گویی کنید و در فضای مجازی چنگ و دندان نشان دهید و زوزه بکشید، فردا در میدان عمل چند مرده حلاجید؟"
3-
ادامه نظرات آيدين ب:
"نویسنده: ایدینیکشنبه 16 خرداد1389 ساعت: 22:47
سیکیم اغزوا پان ترک اشغال
ایران برای تمام اقوام جز این پان ترکان احمق"
يا مثلا همين آيدين ب يه جاي ديگه افاضه فيض کرده که ترکها اگه زيادي مقاومت نشون بدن آذربايجانشرقي رو هم مثل اذربايجانغربي به کردها تقديم مي کنن.
زهي خيال باطل
جناب مهدی مرادی
با درود فراوان
گفتار شما با سهو زیادی در بیان تاریخ ناسیونالیسم در شکل عام آن و در تعاریف آن به شکل های عربی ترکی و ایرانی می باشد. آغاز قرن بیستم با ظهور جریانات ناسیونالیستی همراه بوده که در سراسر منطقه رخ نموده، که عمدتا سه شاخه اصلی در این حوزه تاثیرگزار بودند: ترکی، عربی و ایرانی. بر خلاف آنچه نوشتید، ناسیونالیسم ترکی و عربی در آغاز پیدایش خود اساسا ماهیتی به شدت قومی گرایانه داشتند، به ویژه آنکه نوع ترکی آن در جامعه عثمانی که متشکل از گرایشات سیاسی، مذهبی و فرهنگی متفاوت بود، تنها مبتنی بر ماهیت یک قوم شکل گرفت. به طوری که ناسیونالیسم ترکی و عربی در مراحل آغازین خود در پی تاسیس یک دولت جید مبتنی بر گروه های قومی عرب و ترک بودند. این در حالی بود که هر دو ماهیت عربی و ترکی در چارچوب سیستم خلافت عثمانی-اسلامی به حیات خود مشغول بودند. مقطع زمانی این رویداد اواسط قرن 19 می باشد، پس از این زمان اختلاف دو ماهیت رو به تزاید می گذارد به نحوی که، پس از آغاز قرن 20 به بعد، تعصب ترکان جوان در تحمیل زبان و فرهنگ ترکی به اعراب، عربهای سوریه و لبنان خشمگین کرده بود و لذا آنان در پی تأکید هویت عربی خویش برآمدند. حتا رفتار پانترکیستی عثمانی ها کار را به جایی رساند که مسیحیان لبنان برای مقابله با عثمانی ها، اختلافات دینی را با مسلمانان کنار نهادند و با اعراب متحد شدند. بنابراین یکی از علل اصلی ظهور پان عربیسم و ملی گرایی افراطی عربی ظهور پانترکیسم در منطقه بوده و اساسا ارتباطی به ایرانیت و ایرانیگری نداشته است. این درحالی است که ناسیونالیسم ایرانی بر خلاف دو شاخه ی افراطی قبلی یک جریان فکری سات که اساسا ماهیت قومی نداشته که بخواهد در پی تاسیس یک دولت قونی و جدید از درون یک امپراتوری بزرگتر باشد! بررسی تاریخ ملی گرایی در ایران نشان می دهد این حرکت دارای یک درونمایه ی کلاسیک و فرهنگی است. در حالی که نوع عربی و ترکی آن کاملا ماهیتی رمانتیکی و افراطی یک دست قومی داشتند که حتا پس از فروپاشی در فکر ادغام سرزمین های پراکنده ای برآمدند که مانند خود شما نشان از رگه های ضعیف یا قوی قومی در آنها می دیدند. این در شرایطی است که ناسیونالیسم ایرانی، حتا در شکل پان ِ آن به لحاظ زمانی مدتها پس از پان ترکیسم و پان عربیسم و در هنگام اشغال ایران توسط متفقین پس از سال 1320 ظهور کرد و هیچ گاه به صورت عمده جز در شکل های اندک و کم شمار سومجا و سومکا، جلوه های الحاق گری و تکاپوی افراطی به خود نگرفت. این موضوع هم دلیلی آشکار داشت مبنی بر اینکه ماهیت عربی و ترکی پان، ماهیتی فروپاشانه و واگرایانه برای دیگر سرزمینها و الحاق گری برای خود و تشکیل یک نظام به شدت یکدست قومی بود، در صورتی که نوع ایرانی آن یک ماهیتی درونزا و برای بازسازی نظام سیاسی ایرانی و بعدها ماهیتی ضد اشغالگری پس از شهریور 20 پیدا کرد. اما در تمامی این سالها تمایلی حتا برای سرزمین های از دست رفته بروز نداد که ماجرای نامه ی رسولزاده به تقی زاده این را تا حدودی نشان می دهد. این در شرایطی است که پیشتر خیزش خطرناک پانترکیسم در ابتدای قرن 20 تحت عنوان دولت ترک های جوان، عامل اصلی درگیر شدن عثمانی ها در جنگ جهانی اول شد که با تکیه بر آرمانهای رمانتیک و رویاگونه ی قومی گرایانه، جهت اتحاد ترک های جهان قدم در راهی گذاشت که نهایتا به فروپاشی عثمانی ها منجر شد. از طرف دیگر ناسیونالیسم عربی نیز که با پانترکان ستیز داشت به نیروهای متفقین پیوست و علیه دولت ترکان جوان فعالیت ساقط کننده به راه انداختند. در این میان ناسیونالیسم ایرانی راه اعتدال در پیش گرفت، و در پی یکپارچگی سرزمینی خود قدم گذاشت، و بدنبال توسعه سیاسی و شکل دادن دولت مدرن و نوسازی، در جهت ملی شدن صنعت نفت در مقابل انگلیس تلاش کرد. آری برادر! این است تفاوت و ماهیت متفاوت ناسیونالیسم ایرانی با انواع عربی و ترکی آن! اگر در شرایط کنونی پانترکیسم در مرحله خفته قرار دارد و همه ی امور را در داخل به پان آذری ها سپرده، باید به استراتژی آنها که، صابرضیا بدرالدین ترسیم کرده و خود نام "استراتژی ختنه" را بر آن نهاده توجه نمایید. ضمن اینکه شعار تبریز باکی انکارا، بیز هارا فاسلار هارا، به تنهایی نشان می دهد آیا پانترکیسم فعال است یا خیر؟
در خصوص سخنی پایانی شما این نکته بس که، تنها ماهیت ایدئولوژیک و نژاد پرستانه یک فرد می تواند، به صرف اینکه فردی ترک است یا نیست، اقدام به هواداری آن بکند! که در دنیای پیشامدرن و فئودالی قابل تعریف است!
جناب آتیلا
من هرگز از این گونه پیام ها که شما با آن شب و روزتان را سپری می کنید! حتا در ذهن نیز سپری نمی کنم! می شود حضرتعالی بفرمایید بگویید این پیام مهمل و فرومایه را من کی و در کجا نوشته ام؟ اگر از من نیست، خود دانی که شهامت اقرار داشته باشی یا خیر؟! البته از پانترکان گرگ پرست انتظار شهامت داشتن امری عبث است. ضمن اینکه من هرگزجایی را به کسی تقدیم نکرده ام چه کردش و چه آذربایجانی اش!
این پیام را در کجا درج کردم؟
«انتظار سیکیم اغزوا پان ترک اشغال
ایران برای تمام اقوام جز این پان ترکان احمق"
يا مثلا همين آيدين ب يه جاي ديگه افاضه فيض کرده که ترکها اگه زيادي مقاومت نشون بدن آذربايجانشرقي رو هم مثل اذربايجانغربي به کردها تقديم مي کنن.
زهي خيال باطل»
منتظر شهامت!!!!!!
جناب مهدی مرادی
با درود فراوان
گفتار شما با سهو زیادی در بیان تاریخ ناسیونالیسم در شکل عام آن و در تعاریف آن به شکل های عربی ترکی و ایرانی می باشد. آغاز قرن بیستم با ظهور جریانات ناسیونالیستی همراه بوده که در سراسر منطقه رخ نموده، که عمدتا سه شاخه اصلی در این حوزه تاثیرگزار بودند: ترکی، عربی و ایرانی. بر خلاف آنچه نوشتید، ناسیونالیسم ترکی و عربی در آغاز پیدایش خود اساسا ماهیتی به شدت قومی گرایانه داشتند، به ویژه آنکه نوع ترکی آن در جامعه عثمانی که متشکل از گرایشات سیاسی، مذهبی و فرهنگی متفاوت بود، تنها مبتنی بر ماهیت یک قوم شکل گرفت. به طوری که ناسیونالیسم ترکی و عربی در مراحل آغازین خود در پی تاسیس یک دولت جید مبتنی بر گروه های قومی عرب و ترک بودند. این در حالی بود که هر دو ماهیت عربی و ترکی در چارچوب سیستم خلافت عثمانی-اسلامی به حیات خود مشغول بودند. مقطع زمانی این رویداد اواسط قرن 19 می باشد، پس از این زمان اختلاف دو ماهیت رو به تزاید می گذارد به نحوی که، پس از آغاز قرن 20 به بعد، تعصب ترکان جوان در تحمیل زبان و فرهنگ ترکی به اعراب، عربهای سوریه و لبنان خشمگین کرده بود و لذا آنان در پی تأکید هویت عربی خویش برآمدند. حتا رفتار پانترکیستی عثمانی ها کار را به جایی رساند که مسیحیان لبنان برای مقابله با عثمانی ها، اختلافات دینی را با مسلمانان کنار نهادند و با اعراب متحد شدند. بنابراین یکی از علل اصلی ظهور پان عربیسم و ملی گرایی افراطی عربی ظهور پانترکیسم در منطقه بوده و اساسا ارتباطی به ایرانیت و ایرانیگری نداشته است. این درحالی است که ناسیونالیسم ایرانی بر خلاف دو شاخه ی افراطی قبلی یک جریان فکری سات که اساسا ماهیت قومی نداشته که بخواهد در پی تاسیس یک دولت قونی و جدید از درون یک امپراتوری بزرگتر باشد! بررسی تاریخ ملی گرایی در ایران نشان می دهد این حرکت دارای یک درونمایه ی کلاسیک و فرهنگی است. در حالی که نوع عربی و ترکی آن کاملا ماهیتی رمانتیکی و افراطی یک دست قومی داشتند که حتا پس از فروپاشی در فکر ادغام سرزمین های پراکنده ای برآمدند که مانند خود شما نشان از رگه های ضعیف یا قوی قومی در آنها می دیدند. این در شرایطی است که ناسیونالیسم ایرانی، حتا در شکل پان ِ آن به لحاظ زمانی مدتها پس از پان ترکیسم و پان عربیسم و در هنگام اشغال ایران توسط متفقین پس از سال 1320 ظهور کرد و هیچ گاه به صورت عمده جز در شکل های اندک و کم شمار سومجا و سومکا، جلوه های الحاق گری و تکاپوی افراطی به خود نگرفت. این موضوع هم دلیلی آشکار داشت مبنی بر اینکه ماهیت عربی و ترکی پان، ماهیتی فروپاشانه و واگرایانه برای دیگر سرزمینها و الحاق گری برای خود و تشکیل یک نظام به شدت یکدست قومی بود، در صورتی که نوع ایرانی آن یک ماهیتی درونزا و برای بازسازی نظام سیاسی ایرانی و بعدها ماهیتی ضد اشغالگری پس از شهریور 20 پیدا کرد. اما در تمامی این سالها تمایلی حتا برای سرزمین های از دست رفته بروز نداد که ماجرای نامه ی رسولزاده به تقی زاده این را تا حدودی نشان می دهد. این در شرایطی است که پیشتر خیزش خطرناک پانترکیسم در ابتدای قرن 20 تحت عنوان دولت ترک های جوان، عامل اصلی درگیر شدن عثمانی ها در جنگ جهانی اول شد که با تکیه بر آرمانهای رمانتیک و رویاگونه ی قومی گرایانه، جهت اتحاد ترک های جهان قدم در راهی گذاشت که نهایتا به فروپاشی عثمانی ها منجر شد. از طرف دیگر ناسیونالیسم عربی نیز که با پانترکان ستیز داشت به نیروهای متفقین پیوست و علیه دولت ترکان جوان فعالیت ساقط کننده به راه انداختند. در این میان ناسیونالیسم ایرانی راه اعتدال در پیش گرفت، و در پی یکپارچگی سرزمینی خود قدم گذاشت، و بدنبال توسعه سیاسی و شکل دادن دولت مدرن و نوسازی، در جهت ملی شدن صنعت نفت در مقابل انگلیس تلاش کرد. آری برادر! این است تفاوت و ماهیت متفاوت ناسیونالیسم ایرانی با انواع عربی و ترکی آن! اگر در شرایط کنونی پانترکیسم در مرحله خفته قرار دارد و همه ی امور را در داخل به پان آذری ها سپرده، باید به استراتژی آنها که، صابرضیا بدرالدین ترسیم کرده و خود نام "استراتژی ختنه" را بر آن نهاده توجه نمایید. ضمن اینکه شعار تبریز باکی انکارا، بیز هارا فاسلار هارا، به تنهایی نشان می دهد آیا پانترکیسم فعال است یا خیر؟
در خصوص سخنی پایانی شما این نکته بس که، تنها ماهیت ایدئولوژیک و نژاد پرستانه یک فرد می تواند، به صرف اینکه فردی ترک است یا نیست، اقدام به هواداری آن بکند! که در دنیای پیشامدرن و فئودالی قابل تعریف است!
ايدين ب حداقل مرد باش رو حرفي که زدي وايسا ،برو سايت avanmehr.blogfa.com يه بار ديگه کامنتهات رو چک کن تا يادت بياد کجا گفتي ، حالا کلي از حرفات فاکتور گرفتم و کلي هم دوست جون جونيت ،سينا ، برات پستهاش رو حذف کرده .اينايي رو که اينجا گذاشتم ميخواي يه بار ديگه اينبار با تاريخ ثبت شدنشون هم بذارم برات.
برو خودتي .
اون پيغام تقديم کردن آذربايجانشرقي به کردها رو حدود دو ماه پيش به خود من گفتي واقعا فکر کردي به همين راختيه بگي و بري؟
در مورد "سیکیم اغزوا پان ترک اشغال"
تاريخ و ساعت ثبتش رو هم خوشبختانه پيست کردم برو به پستهاي يکشنيه 16 خردادت نگاه کن تا ببيني کجا گفتي.
آقاي شهامت؟؟؟
يادم مياد قديما نمي گفتي آتيلا ميگفتي :"خفه شو ، خفه شو بي هويت،خائن، وطن فروش"
اما اين رو تو اون کلتون فرو کنيد وطن من آذربايجانم هست و هموطن من تورکهاي آذربايجانم از من بپرسيد تا به امثال شما ها ياد بدم وطن چي هست و هموطن کيه و وطن فروش کيه؟
تا قبل از 85 هموطن من همه ايرانيها بودن ولي بعد از اون و بعد از ديدن مزخرفات امثال تو متوجه شدم تمام عمرم اشتباه فکر کردم.
اينرو بدون توو امثال تويي که شب و روز در حال طرح ريختن براي گرفتن زبان و تمسخر فرهنگم وطرد اسمم هستيد(يادم مياد يه زماني به آتيلا بودن اسمم گير داده بودي،واقعا فاشيستي که فکر کنه بشر دوست هم هست فاجعه براي بشريت هست)هيچوقت نمي تونيد هموطن من باشيد.
بو دا ياخچي يازيدي.بالاترينده يولداشلاردان گويموشدي . دديم سيزده اوخويسيز:
"ندانم زترکان چه بد دیده ای
کزایشان چنین سخت رنجیده ای
ز ترکان کمی درس غیرت بگیر
زبدبختی خویش عبرت بگیر
بخاکت بسی دشمنان تاختند
که از کشته ها، پشته ها ساختند
کجابودی انگاه ای ضد ترک
نهان گشته بودی مگر زیر کرک
خودت کرده ای عمربیهوده صرف
چوکبکی فروبرده سرزیربرف
دگر بیش از این طعنه برمانزن
که هرگزنبودی بفکر وطن
چراهست برما زبانت دراز
نگه کن به تاریخ باچشم باز
رقیب روان گشته انسوی ماه
توهم مانده ای تاکنون قعرچاه
چوسگها کم از دورها پارس کن
سخنرانی ازترک و پان ترک کن
زنفرت دل خویش راپاک کن
نشدپاک اگربرسرت خاک کن
بیا این یکی پند را گوش کن
نفاق افکنی را فراموش کن
که هرگزنکشتند این ترکها
چو رستم به نیرنگ فرزندرا
یقین شاه کاووس هم ترک بود
شمارا بدانگونه رسوانمود
بعالم کن اکنون چنان وانمود
اهورای مزدات هم فارس بود
همه جا نشانهايی از فرهنگ اصیل تو بود و من با تمدن 7000 ساله بی اصل و نشان و مدرک بودم. برای تو آثار تاریخی می ساختند! و آثار تاریخی من هر روز ویران می شد.
در جشن های ملی تو به دلیل جکهای زیبای ترکی ات تشویق می شدی و من شرمنده. تو تنها به این دلیل که می توانستی زبان مادریت را حرف بزنی با سواد بودی و من با اینکه در هفت سالگی دومین زبان را آموخته بودم بی سواد و کودن!
تو برای گسترش زبان مادریت کتاب، مدرسه، رادیو، تلویزیون، مجله، نشریه و ردیف بودجه داشتی و من به دلیل زبان مادریم تحقیر، تهدید و تنبیه.
سپس جنگ را به یاد می آورم دوباره برادر بودیم. هموطن خوش لهجه تو شدم و با تو برای حفظ ناموس و وطن، به جبهه رفتیم، شهید شدیم، اسیر شدیم، سختی کشیدیم و خم به ابرو نیاوردیم، خون دادیم و نگذاشتیم یک وجب از این خاک به دست بیگانه بیافتد. از جنگ برگشتیم، دوران سازندگی بود. اصفهان و کرمان و تهران با صدها کیلومتر فاصله از جنگ هر روز آبادتر شدند و اردبیل و اورمیه و زنجان و تبریز و قزوین و همدان و آستارا و سنندج و اهواز و آبادان و ... محرومتر. برای رفاه حال تو از بودجه من کسر شد، برادر دیروز، بیگانه امروز شد
اصفهان و تهران پایتختهای فرهنگی و صنعتی و تجاری شدند و تبریز با سابقه تجارت چند هزار ساله که حتی مارکو پولو را 700 سال پیش به حیرت انداخته بود، منطقه دور افتاده و غیر استراتژیک شد و ده بزرگ
تفاوت بودجه ها به ده ها برابر رسید و این باعث تفاوت انسان ها گردید و شاید هم بر عکس! برادر دیروزت، کارگر امروز تو شد و برادر دیروزم، ارباب امروز من. دانشگاه تبریز با تاریخ تاسیس صحیح 1324 (وارث ربع رشیدی قدیمیترین دانشگاه این مرز و بوم با سابقه 700 ساله)، خالی از امکانات گردید و نخبگان من جهت رفاه حال تو روانه کارخانجات تو شدند. آذربایجان خالی از صنعت و هنر شد و کارخانه ها و خانه های فرهنگی تو رو به عرش برآوردند.
سپس زمان سیاست خارجی شد. برای آزادی برادر مسلمان فلسطینی که هرگز ندیده بودم و هزاران کیلومتر با من فاصله داشت، به خیابانها رفتم و بر دهان آمریکا زدم؛ اما هرگز نفهمیدم که چرا تو بزرگترین شریک تجاری ارمنستان هستی که هزاران آذربایجانی را که برادر دینی و نژادی من و تو بودند را جلوی چشم مان به خاک و خون کشید و دم هم بر نیاوردی
....بدان و آگاه باش! من تورکم و علیرغم زحمات صد ساله تو که به روشهای مسالمت آمیز تمسخر، استهزاء، تبعیض، تهدید، شکنجه و اعدام برای فارس کردن من کشیده ای، تورک باقی مانده ام و بزودی (بزوری) هم قصد تغییر نژاد ندارم. از برنامه های دموکراسیت ممنونم، اما هنوز طعم برنامه های آزادی بخش قبلی ات تمام وجودم را به لرزه در می آورد. و از BBC فارسی و VOA که برای فارسهای افغانستان برنامه ویژه دارد و برای بیش از سی و پنج میلیون تؤرک زبان این مملکت هیچ حرفی ندارد، تشکر می کنم. آری از روزی دستکم هشت ساعت برنامه زنده (ضربدر 365 روز سال و ضربدر چند سال حضور این دوستان و مدافعان حقوق بشر) چند ساعت به من و درد دل من اختصاص یافته است؟! آه ببخشید منظور تو از جدایی طلب، تجزیه طلب و عوامل بیگانه در آن برنامه ها من بودم
ای بلند آرمان دموکراسی! ای پرچمدار ایران نو! ای همواره به فکر توده و من! ای عدالت اجتماعی! لطفا به خاطر من خودت را به زحمت نیانداز، که این بار سعی دارم از تجربیات شیرین با تو بودن برای آینده تلخ نهایت استفاده را بکنم. این بار سر آن دارم که بر پای خود بایستم و مزاحم تو نشوم، تو هم مرحمت فرموده چنگالهای خود را که در گوشت و استخوان و منابع زمینی و زیرزمینیم فرو رفته بیرون بیاور! که مبادا در اثر حرکت ناگهانیم دستت را بشکنم ."
مهدي بئي سايتيندان بيدانا بک آپ گوتور.نامحرم گل گدي چوخاليبدي.
ولي في البداهه عجب جمله با حالي گفتم ها."فاشيستي که فکر کنه بشر دوست هم هست فاجعه براي بشريت هست"
اگه اين جمله جاي ديگه اي گفته نشده باشه اينجا اعلام ميکنم اين جمله از آتيلا(يعني مخلصتون)هست و حق کپي رايتش هم مال خودم هست.(اصلا جهنم ،کپي رايتش رو دادم به همه تورکهاي آزاربايجان)
شاهنشاه بزرگ شاهپور بزرگ و زانو زدن والریان قیصر روم در برابر او...
اینم نشانی گرگ پرستان کور و دروغگو:
http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2005/07/139250_orig.jpg
شاهنشاه بزرگ شاهپور بزرگ و زانو زدن والریان قیصر روم در برابر او...
اینم نشانی گرگ پرستان کور و دروغگو:
http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2005/07/139250_orig.jpg
خوب شد باز جریان حرکت ملی آذربایجان در تهران هم احساس شد و خواب را به امثال پان ایرانیستهایی مثل آیدین ب حرام کرد.
ولی خوب آنها باید بدانند که این تازه اول راه است
راستی اینم عکس سکه آتیلا اسطوره گرگ پرستا...
خاک بر سرتون که هون بودن واستون افتخاره وحشی های بربر...
رومی ها ایران رو به چشم یک امپراتوری بزرگ میدیدند مخصوصا در زمان ساسانیان...و وازه بربر مختص اقوامی چون هون ها میشد...
حالا برین به این آدرس و عکس سکه آتیلا خوشگلتون رو ببینید...
ایرانی ها مظهر زشتی را هون ها میدونستند...
http://www.breadwithcircus.com/attila.jpg
راستی اینم عکس سکه آتیلا اسطوره گرگ پرستا...
خاک بر سرتون که هون بودن واستون افتخاره وحشی های بربر...
رومی ها ایران رو به چشم یک امپراتوری بزرگ میدیدند مخصوصا در زمان ساسانیان...و وازه بربر مختص اقوامی چون هون ها میشد...
حالا برین به این آدرس و عکس سکه آتیلا خوشگلتون رو ببینید...
ایرانی ها مظهر زشتی را هون ها میدونستند...
http://www.breadwithcircus.com/attila.jpg
در متون دوران قاجاریه، به اقوام کرد و لک لقب «فرس قدیم» را میدادند و خارجیها لکها و لرها و بختیاریها و کردها را جزو گروههای پارسی میشمردند و خود آن گروه نیز خود را از «فرس قدیم» میدانستند.
برای نمونه:
Shiel, Lady (Mary). Glimpses of Life and Manners in Persia. London: John Murray, 1856.
در این کتاب میخوانیم:
The PERSIAN TRIBES The tribes are divided into three races-Toorks, Leks and Arabs. The first are the invaders from Toorkistan, who, from time 'immemorial, have established themselves in Persia, and who still preserve their language. The Leks form the clans of genuine Persian blood, such as the Loors, Bekhtiaris. To them might be added the Koords, as members of the Persian family; but their numbers in the dominions of the Shah are comparatively few, the greater part of that widely-spread people being attached to Turkey. Collectively the Koords are so numerous that they might be regarded as a nation divided into distinct tribes. Who are the Leks, and who are the Koords? This inquiry I cannot solve. I never met anyone in Persia, either eel or moolla, who could give the least elucidation of this question. All they could say was, that both these races were Foors e kadeem,-old Persians. They both speak dialects the greater part of which is Persian, bearing a strong resemblance to the colloquial language of the present day, divested of its large Arabic mixture. These dialects are not perfectly alike, though it is said that Leks and Koords are able to comprehend each other. One would be disposed to consider them as belonging to the same stock,. did they not both disavow the connection. A Lek will- admit that a Koord, like himself, is an “old Persian"(Foors-e-Qadim) but he denies that the families are identical, and a Koord views the question in the same light.
در اینجا گفته شده است که لکها، لرها، بختیاریها و کردها جزو پارسیان اصیل هستند و مردمان ایران (چه ایل چه ملا و غیره) آنها را "فرس قدیم" میدانستند و خود این گروهها نیز خود را فرس قدیم میدانستند.
وفا ناید هرگز از ترک پدید
وز ایرانیان جز وفا کس ندید
زبانشناسان متعقد هستند که گروهی به نام زبانهای ایرانی(آریایی) شامل زبانهای دری (دری یک گونه از پارسی است که پارسی در واقع معنی ایرانیتباران در دوران اسلامی میداده است و نه گروهی خاص چنانکه خواهیم دید) و لکی و لری و لاری و گیلکی و تالشی و سورانی و بختیاری و کرمانجی و زازایی و کلهری و بلوچی و هورامی و جافی و زبانهای مرکزی (خوانساری و گلپایگانی و انارکی و سیوندی غیره) همه جزو زبانهای خانواده ایرانی هستند. دورهی میانه این زبانها همان پارثی و پهلوی ساسانی و سکایی و سغدی و خوارزمی میباشد و از دورهی باستان ما مادی و سکایی باستان و پارسی باستان و اوستا را داریم.
برای نمونه بنگرید به:
Rüdiger Schmitt (Hg.): Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden (Reichert 1989)
G. Windfuhr, The iranian Languages, Routledge, 2009
جناب مهدي مرادي
با درود
مي بينيد كه در اينجا جز همفكران شما، هرگز از من توهيني به زبان نيامده است. اين دوست فحاش شما كه حتما اثر انگشت توركي اش، از آب زمزم و كوثر هم پاك است!!! و خدا مي داند هنگام آفريدنش چه ملائك و چه فرشتگاني حضور داشتند تا اين ابر بشر يعني تورك خالص پاي بر زمين نهد، جز سخن از پائين تنها چيزي در چنته ندارد. لاجرم بايد پاسخ مي شنيد كه شنيد، بنده اهل چاله خر كشي و چاله ميدان نيستم تا ادبيات پانتركي مانند آتيلا آموخته باشم!
اين بماند تا بعد!
پاسخ هايتان در مورد تاريخ پانتركيسم و عربيسم و ملي گرايي ايراني از اساس اشتباه و مغلوط بود. ضمن اينكه بايد بدانيد هر كشوري حق دارد براي حفظ حق حاكميت ملي خويش حركتهاي اختلاف بر انگيز را بزدايد. كما اينكه پس از 400 سال از تحميل شدن زبان تركي بر آذربايجان هنوز اين زبان موجوديتي رسمي نيافته و با وضعيتي كه پانتركيستها رقم مي زنند، هرگز نخواهد يافت. مگر تركيه و جمهوري آذربايجان چه خبر است؟ در مقام مقايسه وضعيت ايران كه نسبت به آنها به مراتب بهتر و قابل قبول تر است.
گفتيد پيام هاي توهين آميز از من در بلاگ هاي ديگر ديديد، بسيار خوب! حتما ديديد! پس نتيجه مي گيرم كه جنابعالي كئر خودتان هستيد و بيناي مردم!!!
ويرايش شد
-------------
جناب مهدي مرادي
با درود
مي بينيد كه در اينجا جز همفكران شما، هرگز از من توهيني به زبان نيامده است. اين دوست فحاش شما كه حتما اثر انگشت توركي اش، از آب زمزم و كوثر هم پاك است!!! و خدا مي داند هنگام آفريدنش چه ملائك و چه فرشتگاني حضور داشتند تا اين ابر بشر يعني تورك خالص پاي بر زمين نهد، جز سخن از پائين تنه، چيزي در چنته ندارد. لاجرم بايد پاسخ مي شنيد كه شنيد، بنده اهل چاله خر كشي و چاله ميدان نيستم تا ادبيات پانتركي مانند آتيلا آموخته باشم!
اين بماند تا بعد!
پاسخ هايتان در مورد تاريخ پانتركيسم و عربيسم و ملي گرايي ايراني از اساس اشتباه و كلي گويي بود. ضمن اينكه بايد بدانيد هر كشوري حق دارد براي حفظ حق حاكميت ملي خويش حركتهاي اختلاف بر انگيز را بزدايد. كما اينكه پس از 400 سال از تحميل شدن زبان تركي بر آذربايجان هنوز اين زبان موجوديتي رسمي نيافته و با وضعيتي كه پانتركيستها رقم مي زنند، هرگز نخواهد يافت. مگر تركيه و جمهوري آذربايجان چه خبر است؟ در مقام مقايسه وضعيت ايران كه نسبت به آنها به مراتب بهتر و قابل قبول تر است.
گفتيد پيام هاي توهين آميز از من در بلاگ هاي ديگر ديديد، بسيار خوب! حتما ديديد! پس نتيجه مي گيرم كه جنابعالي كئر خودتان هستيد و بيناي مردم!!!
با تشكر از همه كساني كه با نظراتشان ما را ياري كزدند
ارسال يک نظر