2010-04-20

ايراني يعني فارس

اما چرا به زبان فارسي عشق ميورزم؟پاسخ من اين است كه زبان فارسي نه فقط مرا به فارسي زبانان جهان وايرانيان معاصر وهموطنانم پيوند ميدهد وموجب همدلي وهم زباني من با انان ميشود كه مرا با گذشته ها نيز همراه و هم نوا وهم اوا مي سازد



زبان فارسي موسيقي دلنوازي است كه يك عمر در گوش نم خوانده شده دلم را به وجد اورده است اين زبان به چشم انداز سرزمين من وسعت ميدهد ومرا از مرزهاي امروز فراتر ميبرد وبا مردمان چين وهند وپاكستان وتاجيكستان وافغانستان يگانه ميسازد


احساس ميكنم هر جا فارسي زباني بوده وهست همان جا وطن من است , بلكه خانه من است


با زبان فارسي ايراني ميشوم وايراني ميمانم هر چه اين زبان را بيشتر ميخوانم ايراني تر مي شوم .

متن بالادر كتاب ادبيات فارسي سال اول راهنمايي نوشته شده است

دراين متن علاوه بر افغانستان و تاجيكستان مردمان هند وپاكستان وحتي چين هم فارسي پنداشته شده اند گويا اين نژ‍اد پرست ها ميخواهند همه كشورها را به زبان فارسي الوده كنند البته شايد منظور اين افراد از زبان فارسي در چين همان تركستان وايغورستان چين است چون اين افراد همواره عادت دارند هر جا كه نامي از تورك وزبان توركي مي ايد سريعا پاي تمدن نداشته خود را پيش كشيده ووانجا را به نام خود سند ميزنند .

اما نكته ديگري كه در اينجا به چشم ميخورد اين جمله است (با زبان فارسي ايراني ميشوم وايراني ميمانم هر چه اين زبان را بيشتر ميخوانم ايراني تر مي شوم .)كه كلكسيون نژ‍اد پرستي انها را كامل كرده است واشكارا فارسها را ايرانيتر خوانده است وگفته هركسي بخواهد ايراني شود بايد زبان مادري خود را فراموش كرده وبه زبان فارسي تكلم كند .وكساني كه به اين زبان تكلم نكنند از حقوق كامل يك ايراني بهره مند نيستند .

بله اينگونه مغز وروح دانش اموزان معصوم ما را تسخير كرده وميخواهند افكار پليد خود را به زور بر انها تحميل كنند .

البته مولف متن بالا كسي نيست جز علامعلي حداد عادل!!! كسي كه تورك ستيزي وفارس پرستي اش در سراسر سخنان وانديشه ها وحتي چهره اش موج ميزند .

25 نظر دهید:

مغول گفت...

آذری بودم خر شدم خودم را باختم تا ز خود تورک سگی را ساختم

بد دهنی و خیانت کردم و خود را ز چشم انداختم

فرزاد قنبری گفت...

سلام
به مطلب بسیار مهمی اشاره کردید
البته مشابه این مطلب را2سال پیش در وبلاگ مرند اوغلو دیده بودم.
درباره نظرات که همه ناشناسند من قاطی کردم ولی متاسفم عده ای ترک ستیز ، شخصیت خانوادگی خود را نشان میدهند

با یک مطلب جدید بروزم:

24 آوریل و ادعای واهی ارامنه در یک چالش منطقی!

ناشناس گفت...

اریائئ های بد بخت مهاجر پناهنده..
اینجا سرزمین اهورائی شما پناهجویان نیست. اینجا خاک مقدس اشوریان و عیلامیان است . خاک فرزندان انها عرب و ترکان است. بر گردید به وطن مادریتون افغانستان ...
بیرون /// هری

ناشناس گفت...

آقای م رحمانی بخونه
وقتی که در مغولستان قبائل مختلف سر خوردن موش می‌جگیدن، کورش منشور حقوق بشر و نوشت که اگه کور نباشی وجود داره و همین الان به صورت غرضی از انگلیس آوردن در موزه ایران باستان نمایش داده می‌شه.
تا کور شوند بیابانگدان بی ریشه!

ناشناس گفت...

اگر ایرانی بودم برای میلیونها آذربایجانی حداقل ۱ کانال تلویزیونی تاسیس می کردند!
اگر ایرانی بودم در کتابهای درسی و نشریات به ترکها دشنام و فحش نمی دادند!
اگر ایرانی بودم اطفال تورک را در مهد کودکهای آذربایجان بزور فارس نمیکردند!
اگر ایرانی بودم اجازه می دادند تا کودکان ما به تورک بودن خود افتخار کنند!
اگر ایرانی بودم در صدا و سیما زبان مقدس مرا به لجن نمی کشیدند!
اگر ایرانی بودم دلقکهایی مثل ماهی صفت بعد از تحقیر تورکها مدال نمی گرفتند!
اگر ایرانی بودم رییس جمهور سابق، ملت تورک آذربایجان را آریایی خطاب نمیکرد!
اگر ایرانی بودم ایران کثیرالمله را پرشیا نمی خواندند!
اگر ایرانی بودم پروفسور زهتابی را در شبستر شهید نمی کردند!
اگر ایرانی بودم سوگوراران مجلس ترحیم پروفسور فرزانه را تهدید نمی کردند!
اگر ایرانی بودم فرزندان دلاور ما را در قورولتای ملی قلعه بابک اسیر نمی کردند!
اگر ایرانی بودم لشکرهای جرار خود را در مراسم میلاد بابک، راهی قلعه نمی کردند!
اگر ایرانی بودم فعالین تورک را به کثیفترین تهمتهای ممکنه منتسب نمیکردند!
اگر ایرانی بودم کنگره ها و سمینارهای ضدتورک و ضد آذربایجانی برگزار نمیکردند!
اگر ایرانی بودم به زائرین مزار پروفسور زهتابی و فریدون ابراهیمی یورش نمیبردند!
اگر ایرانی بودم در تهران به زائرین مزار ستارخان سردار ملی توهین نمی کردند!
اگر ایرانی بودم مزار شهید ستارخان را مطابق وصیتش به تبریز میبردند!
اگر ایرانی بودم یپرم ارمنی، قاتل ستارخان را تکریم نمی کردند
اگر ایرانی بودم در تبریز بر سر مزار شریف باقرخان به زائرین حمله نمی کردند
من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم

م. رحمان گفت...

منظورت کورش همجنس باز هست؟ ان زمان که اریا ئیهای پناهجو از گوشت هم میل می کردند و بزرگترین کشف انها اندماغ بود اقوام عیلام و اشور ریاضیات و اعداد را اختراع کردند. خط و صور فلکی را اموزش می دادند.
سهم شما فارسان از تمدن بشری بیش از ادمخواران استرالیا نیست..
ننگ بر اریا ئیهای همجنس گرا.....

Reza Pahlavi گفت...

Have another look to my blog, please

مهدی مرادی گفت...

I visited your blog
But the comment box wasnt active

ناشناس گفت...

آقا یا خانم م رحمان جان؟ کوروش چند بار ...ت کرد که می‌دونی همجنس باز بوده؟ عیلام و آشور چه ربطی به مغولستان داره؟! من می‌گم منشور کوروش الان توی موزه ایران باستان به صورت قرضی، تو می‌گی کوروش آدمخوار بوده؟
این همه مطب روانشناسی و روانکاوی توی این مملکت هست چرا می‌ایی توی وبلاگ‌ها؟

ناشناس گفت...

خانیم محترم که فرق آقا و خانیم رو هنوز نفهمیدی، چقدر بی حس کننده زده بودی وجود چیزی درونت رو احساس نکردی !!!
در ضمن منظور از این که کوروش همجنس گرا بود مشخصه مفعول بود بنابرین جمله درست به این شکله" آقای م . رحمن چند بار کوروشت رو کرد که می‌دونه همجنس باز بوده." البته کل دنیا هم میدونن کوروش همجنس باز بوده چون شهرت جهانی داره به گی استار مشهوره
آره خانیم نمیدونی بدون
بحث از تف اول شروع شد تا ..... جر خوردن آخر
برای یک سالت کافیه

ناشناس گفت...

کوروش هخامنشی آدم خوار بود و همجنس باز و بی فرهنگ. این چنگیز مغول بود که منشور حقوق بشر را نوشت و با پیام دوستی و برابری همه آسیا را تسخیر کرد و به مقدسات ملل مقهور احترام گذاشت. در عهد چنگیز بود که برده‌داری وجود نداشت و نوادگان چنگیز تخت چنگیز ساختند و بعدها این پان فارس‌ها در چند قرن بعد نامش را دزدیده و تخت جمشید گذاشتندو و در حقیقت آنجا مغول‌پولیس است نه پرسپولیس!

ناشناس گفت...

آنجا انگل سلیمیست
انگل ستان است
پارس انگل است
انگل جان برو پیش دبسانتیت را برگزار کن. کوروش همجنس باز منتظرت است.
برو به افغانستانت در ضمن کوروش به توربطی ندارد تو باید در مورد طالبان و بن دادن و تمدن خشخاشی افغانستان نظر بدی. قوم پارس هم مدت اندکی بود بعد به همت ملت های این سرزمین گم و گور شد. معلوم هم نیست افغانستان و کوههای عراق چه ربطی به کوروش و ... دارد.
ناشناس انگل جان سلیمی

ناشناس گفت...

با سلام آقای مرادی
توی سایت یه فردی به نام علی رضا قره باغی بدترین دشنام ها رو به ما ترک ها می ده بعد هم که بنده در کامنت ها به ایشون اعتراض کردم می گه من خودم هم آذری هستم!!!!!!!!!!!
می شه ایشون رو معرفی کنید ببینم با کی طرف هستیم
با تشکر
یکی از سی وپنج میلیون ترک آذربایجان که دوستدار شماست
یاشاسین ترک الی

مهدي مرادي گفت...

سلام دوست عزيزم
همانطور كه خودتان ميدانيد
فارسها براي اينكه از جريان روبه رشد هويت خواهي وحق طلبي توركها جلوگيري
كنند دست به هر كاري ميزنند ازجمله كارهاي انها همين وبلاگها هستند ميخواهند طوري وانمود كنند
كه انگار توركها عاشق زبان فارسي وشاهنامه هستند واز تورك وزبان توركي متنفرند من اين را نمي خواهم بگويم كه همه توركها خواهان رسمي شدن زبان توركي وتدريس ان در ايران هستند( متاسفانه در اثر تبليغان پا ن ايرانيستي خيلي از توركها هنوز به ان درجه از رشد اجتماعي وفرهنگي نرسيده اند كه حقوق خود را مطالبه كنند ) اما اين را يه جرات مي گويم كه هيچ توركي حتي در روستاهاي فارس وخراسان حاضر به از دست دادن هويت وزبان توركي و نيست وعاشق زبان ابا واجدادي خويش است
ازامثال اقاي به اصطلاح قره باغي زياد داريم جالب اينجاست كه اين گونه افراد براي براي اينكه خود را تورك اذري نشان بدهند يك اسم توركي براي خود انتخاب ميكنند
براي مثال فردي به نام مهرداد صاحب وبلاگ پان ايرانيستي پانترك ستيز
وبلاگ ديگري به نام (اذري اريايي نه ترك )دارد كه در انجا خود را فردي اذربايجاني جازده است كه از از تركها متنفر وعاشق اريا وكورش و شاهنامه است. ازاين گونه وبلاگها خيلي زياد است از جمله وبلاگ (ياشاسين ايران) و(انايوردوم ايران ) (وبلاك اذرابادگان)و..... كه براي اينكه تبليغ نشود از ذكر ادرس انها خود داري ميكنم

اين كارها انقدر ابلهانه است كه هر فردي به اساني به ماهيت انها پي ميبرد اما من پيشنهاد ميكنم اهميتي به اين وبلاگها ندهيد وانها را به حال خود رها كنيد .
موفق باشيد

ناشناس گفت...

امانت زبان


استفان نمانیا (وفات ١٢٠٠میلادی) مؤسس سلسله ی پادشاهی نمانیچ و مؤسس كلیسای ارتدوكس صربی است.
خاندان نمانیچ برای تكوین ملیت صرب تلاشهای زیاد كردند و نهایتا توانستند در قرن دوازدهم شالوده ملیت صرب و زمینه ی استقلال كلیسای ارتدوكس صربی را فراهم كنند. وصیت نامه استفان نمانیا كه به «امانت زبان» مشهور است، در حكم منشور ملی صربها می باشد. امانت زبان را كه هر از چندگاهی یكبار در روزنامه ها و مجلات صربستان چاپ میشود میتوان بر در و دیوار همه مؤسسات آموزشی و فرهنگی آن كشور دید. نمانیا در این نامه زبان را جوهره ی ملیت می داند.

بخشی از وصیت نامه ی استفان
نمانیا

كودک عزیزم!

از زبان خود پاسداری كن، همانگونه كه از وطن خود پاسداری می كنی.
واژه ها را می توان از دست داد، چنانكه شهرها را، چنانچه سرزمینها و چنانچه جانها را.
(اما) از ملتی كه زبان، سرزمین و جان خویش را از دست داده است چه چیز باقی می ماند؟ (او دیگر ملت نیست).

ناشناس گفت...

پسرم!

هیچ واژه ی بیگانه ای بر زبان نیاور. هنگامی كه واژه ای بیگانه بر زبان می آوری بدان كه تو بر آن چیره نشده ای، بلكه از درون با خودت بیگانه گشته ای.
بهتر است كه بزرگترین و مستحكمترین شهرهای كشور را از دست داد، تا آنكه كوچكترین و متواضع ترین واژه زبانت را.
سرزمینها را نه تنها با شمشیر بلكه با زبانها نیز میتوان فتح كرد.
آگاه باش كه تعداد كلمات به اسارت كشیده شده و از دست رفته، معیار سیطره ی بیگانگان است. حیات ملتهائی كه واژه های خویش را به دیگران می بازند متوقف می شود.

نازنین من!

بیماری ای وجود دارد كه زبان را رنجور می كند همانگونه كه تن را.
من اینگونه بیماری های عفونی و واگیردار را بیاد دارم.
این واگیرها بیشتر بر حاشیه های یک مردم اثر می گذارد، جائی كه ملتی هم مرز با ملتی دیگر است، جائی كه زبانها با هم اصطكاک دارند.
من در جنگها از زبان، چونان سهمگین ترین جنگ افزار بهره می برم.
من هم این بیماری واگیر و مرگ آور را در میان زبان دشمن می پراكنم و آن را سپر سپاه خویش می سازم.
لشكریان و سرداران را به سرزمین های نیمه تصرف شده می فرستادم و بیشتر، شهرها را با زبان به چنگ آوردم تا با شمشیر.

عشق من!

دو ملت می توانند با هم بجنگند و یا در آشتی زندگی كنند، اما دو زبان هرگز با هم آشتی نمیتوانند كرد.
دو ملت می توانند در صلح و هارمونی زندگی كنند، اما زبانهایشان تنها می تواند در نبرد با هم باشد.
هنگامی كه دو زبان با هم تماس پیدا كرده و آمیخته می شوند چنان است كه دو سپاه در نبرد مرگ و زندگی افتاده اند.
تا هنگامی كه هر دو زبان به گوش آید هیچ كدام نبرد را نبرده است.
اما آنگاه كه یک زبان بیش از دیگری به گوش رسد، آن زبان رو به پیروزی دارد.
جنگ پایان می یابد، و زبانی ناپدید می شود. پس از ناپدید شدن یک زبان، ملتی نیز از بین می رود.

ناشناس گفت...

فرزندم!

باید بدانی كه جنگ زبانها، نه مانند جنگ میان دو لشكر یك روز و دو روز، و نه مانند جنگ میان ملتها یک سال و دو سال به طول نمی كشد، بلكه سده ها به درازا می كشد.
این زمان برای زبان برهه ای بسیار كوتاه است، به اندازه ی برهه ای یكی دو دقیقه ای از عمر انسان.

پسرم!

بیماری واگیر و مرگ زبان این است كه تک تک مردم به زبان خویش پشت كنند، آنگاه خواسته یا ناخواسته زبان بیگانه را بپذیرند.
پس بهتر آنكه در همه ی جنگها و نبردها شكست خورد تا آنكه یک زبان را از دست داد. زیرا پس از مرگ زبان ملتی وجود ندارد. ملت تا هنگامی كه زبانی دارد زنده است.
آدمی زبان مادری خود را به یک سال فرا می گیرد و تا پایان زندگی آن را از یاد نمی برد، زبان بیگانه را در یكسال یاد می گیرد اما یک ساله نمی تواند زبان مادری را از یاد ببرد و زبان بیگانه را بپذیرد.

كودك نازنینم!

ناهمزبانها را بپایید، آنها می آیند، پنهان می آیند چنان كه نمی دانید چگونه آمدند، در هر گام شما را تعظیم می كنند، برایتان راه باز می كنند.
در آغاز چون زبانتان را نمی دانند مانند سگها خودشیرینی و چاپلوسی میكنند.
ما هرگز نه می دانیم آنها چه می اندیشند و نه می توانیم بدانیم، زیرا همیشه خاموشند. كسانی كه نخست می آیند برای شناسایی می آیند، آنها به دیگران می گویند، سپس همه می آیند.
شب هنگام در گروههای بیشمار آرام می خزند، مانند مورچگانی كه به قند دست یافته اند.

روزی شما از خواب بیدار می شوید و خود را در چنگ زبان بیگانه گرفتار می بینید. گرداگرد شما را ناهمزبانان فراگرفته اند.
آنگاه در مییابید كه دیگر دیر است!!
آنگاه درمی یابید كه آنها كر و لال نیستند، زبان، ترانه، آداب و رسوم و رقصهای خود را دارند، غوغاگرانشان هیاهو كرده، گوش را كر می سازند.
اكنون دیگر آنها خواهش و چاپلوسی و دریوزگی نمی كنند، بلكه دست اندازی می كنند، می ربایند، به زور می گیرند. و این هنگام تو در خانه ی خویش بیگانه ای.
چاره ای نداری یا باید با آنان به جنگ برخیزی و به زور بیرونشان بریزی یا خود خانه و كاشانه را رها كنی.
به سرزمینهایی كه ناهمزبانها تصرف كرده اند نباید لشكر فرستاد؛ لشكرهای آنها خود می آیند تا آنچه را زبان به چنگ آورده تصاحب كنند.

فرزند من!

زبان از هر دژی استوارتر است.
هنگامی كه دشمن دژها و باروها را ویران میكند نومید مشو. خوب نگاه كن و ببین كه بر سر زبانت چه می آید.
اگر زبانت بدون خسارت پایدار ماند، بیم به خود راه مده.
جاسوسان و بازرگانان را به عمق درون شهرها و روستاهای از دست رفته بفرست تا به دقت گوش فرا دارند.

هر جا كه واژه های ما پژواک دارد و هر جا كه واژه های ما هنوز مانند سكه زرین كهنی در گردش است، بدان كه آن سرزمینها هنوز مال ماست، مهم نیست چه كسی بر آنها فرمان میراند.
پادشاهان می آیند و می روند، كشورها و دولتها پاره پاره میشوند اما این، زبان و ملت است كه پایدار می ماند.
بخشهای جدا شده ی كشور و مردم تصرف شده یک روز دوباره به آغوش مادر زبان و ریشه ی خویش باز می گردند.

ای میوه دل!

بدان كه جدایی سرزمین برای هویت ملی چندان خطرناک نیست، شاید تنها برای یك نسل خطرناک باشد و نه بیشتر.
میوه دلم! هویت از نسلها و كشورها و شهرها، دیرپاتر و ماندگارتر است.
ملت در بند بیگانه، چونان آب پشت سد است، سر انجام روزی سد می شكند و رودهای كوچک به هم می پیوندند.
زبان، آن آب است. آب همیشه آب است چه در پشت سد، چه در آن طرف. زبان، آن آب پر توانِ آرام و نیرومند است كه آهسته آهسته صخره ها را می شكافد و ملت پراكنده را از پشت مرزها و سدها و صخره ها به هم می پیوندد

ناشناس گفت...

مجسمه «شهریار» كه از نیمه‌ی دوم سال گذشته در محوطه باز مجموعه تئاتر شهر قرار گرفته است، مفقود شده و اثری از این مجسمه نیست.

در پی مفقود شدن این مجسمه محمد حیدری،مدیر مجموعه تئاتر شهر به ایسنا،گفت: هیچ گزارش و خبر موثقی از سوی شهرداری منطقه 11 یا پلیس پارك در خصوص ربوده شدن یا برداشته شدن این مجسمه به ما اعلام نشده است.

وی اعلام كرد:حفاظت این مجسمه بر عهده پلیس پارك است كه از سوی شهرداری منطقه 11 منصوب شده است و ما اطلاع دقیقی از آن نداریم.

او هم‌چنین از زمان مفقود شدن این مجسمه هم اظهار بی اطلاعی كرد.

به گزارش خبرگزاری نیمه دولتی فارس، در کنار تندیس شهریار، مجسمه ستارخان و باقرخان هم مفقود شده است. بگفته خبرگزاری فارس، چون جنس این تندیسها از چدن بوده، احتمالا انگیزه مادی در پشت ربوده شدن این تندیسها باشد، لیکن، با توجه به اینکه هر سه مجسمه متعلق به مشاهیر آذربایجان است، این توجیه جای شک دارد.

به گفته‌ی مدیر تئاتر شهر ، مجموعه تئاتر شهر هم اكنون در حال پیگیری وضعیت این مجسمه با مسوولان‌شهرداری منطقه 11 است.

نیم‌تنه برنزی استاد «شهریار» ساخته علی قهاری است و سید مجتبی موسوی مدیر اداره حجم سازمان زیبا‌سازی شهرداری تهران در پی مفقود شدن آن احتمال داد:این نیم‌تنه برنزی در تعطیلات عید به سرقت رفته باشد.

به گفته‌ی او؛ اداره حجم و زیباسازی در پیگیر گم‌شدن این تندیس است و به‌زودی باید جایگزینی برای آن در محوطه‌ی تئاتر‌شهر در نظر گرفته شود.

گفتنی است: این تندیس برنزی پیش از این در ابتدای خیابان شهریار، قبل از تالار وحدت نصب شده بود اما نیم سال دوم سال 88 به محوطه‌ی تئاتر‌شهر منتقل شد.

ناشناس گفت...

سر کنسول ترکیه در ارومیه گفت: ترکیه ای ها از برگزاری مسابقه گالاتاسرای با تراکتورسازی تبریز استقبال می کنند. اردوغان اوداباش در حاشیه مسابقات کشتی بین المللی شاهد ارومیه طی گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، با بیان این مطلب افزود: ترکیه‌ای‌ها علاقه مند بودند شرایط برگزاری مسابقه ای دوستانه بین تیمی از کشورمان با تراکتورسازی تبریز فراهم شود که خوشبختانه با مکاتبات انجام شده این آمادگی از سوی دو طرف اعلام شده است و بزودی شاهد برگزاری این مسابقه دوستانه خواهیم بود.
وی با اشاره به اینکه من چند بار برای برگزاری مسابقه ای بین تیمی از ترکیه با تراکتورسازی تبریز با آنکارا مکاتبه کردم، عنوان کرد: اخیرا نامه ای به آنکارا ارسال کردم و از فواید برگزاری مسابقه ای بین دو تیم فوتبال از ترکیه و تراکتورسازی تبریز در تحکیم روابط دوستانه و برادرانه دو کشورتاکید کردم .

سرکنسول ترکیه در ارومیه با بیان اینکه شرکت تیم ملی کشتی جوانان این کشور در مسابقات بین المللی ارومیه نشان از برقراری ارتباطی دوستانه و محکم بین ایران و ترکیه به عنوان دو کشور قدرتمند منطقه است، اظهار کرد: برگزاری چنین مسابقاتی نوع ارتباط برادرانه‌ی حاکم بین دو کشور را به دنیا نشان خواهد داد.

اوداباش با اشاره به اینکه با مدیرکل تربیت بدنی آذربایجان غربی در رابطه با برنامه های آتی ورزشی در استان های همجوار ایران و ترکیه مذاکراتی داشته ایم، گفت: طی این مذاکرات مقرر شده است در صورت برگزاری مسابقه ای در استان های مرزی و همجوار ترکیه و ایران دو کشور در آن رقابت ها شرکت کنند، بطوری که تیمی از ترکیه در شهریورماه در یکی از جام های بین المللی ارومیه شرکت می کند.

وی تصریح کرد: علاوه بر روابط اقتصادی، قطعا روابط فرهنگی و ورزشی در تحکیم ارتباطات دو کشور ایران و ترکیه موثر خواهند بود.

ناشناس گفت...

متن زیر مصاحبه ای است كه یكی از هفته نامه های تحلیلی اصفهان با یكی از شهروندان تبریز انجام داده است.(كه تاكنون چاپ نشده است.)



متن زیر مصاحبه ای است كه یكی از هفته نامه های تحلیلی اصفهان با یكی از شهروندان تبریز انجام داده است.(كه تاكنون چاپ نشده است.)

* لطفاً خودتان را معرفی كنید.

- من رسول، اصالتاً اهل بهار همدان هستم. حدود هفت سال است كه در تبریز سكونت دارم.

* با تشکر از وقتی که در اختیار بنده گذاشتید. بعنوان اولین سؤال می خواستم خواهش کنم یک تعریف کلی از این جریانی که در این شهر حاکم است ارائه بفرمایید.

- با سئوال نامتعارفی شروع کردید، خوب، به نظر من جریان خاصی اینجا حاکم نیست.

* منظورم این تحرکات قومیت گرایانه چند سال اخیر بود.

- بحمدا.. در سایه تورم، روی اسکناسهای پنج هزار تومانی، نبوغ فارسها را خوانده و دیده بودم ولی شما مثل اینکه خودتان از ثریا آمده اید!

*(با خنده) چطور؟

- این شهر را که شما الآن قرار دارید . تبریز است ولی با آن طرز شروعی که کردید بهتر بود اینها را از تهران جویا می شدید.

* ولی این مسائل مال اینجاست بقول شما تبریز.

- اگر بعضی چیزها را چون دوست ندارید نمی خواهید ببینید این خوبست، اما باید بدانید که در کل چیزی بنام قومیت گرایی وجود ندارد.

*خوب ممکن است شما مشخصاً در مورد ترکها صحبت کنید؟

- ترک یک اسم خاص است مربوط به ملتی که به لهجه های مختلف یک زبان صحبت می کنند. از جمله ترکی استانبولی، آذربایجانی، ترکمنی، قزاقی، قرقیزی، باشقری، تاتاری، چوواش و غیره .

* با این وصف واژه ترک بیشتر جنبه زبانی دارد نه نژادی.

- هیچکدام از اسمهای مربوط به اقوام و ملل جنبه نژادی ندارند. انسانها از هر قوم و قبیله در طول تاریخ با همدیگر در تماس و معاشرت بوده اند و چیزی بنام نژاد در وجه علمی فقط به سه گروه پوستی سفید، زرد و سیاه اطلاق می گردد.

* ولی در مورد نژاد آریایی و یا مثلاً یهودیی ها این درست نمی نماید.

-این مورد اولی محصول اواخر قرن نوزدهم میلادی (بعد از 1850) است. اشخاصی مثل آرتور گوبینو (سفیر فرانسه در ایران) با طرح و توسل به چنین موضوعی در صدد توجیه نابرابریهای اجتماعی بر آمد که با بسط دادن آن به مفهوم نژاد در دهه های بعدی و انضمام غرائض استعماری و مقاصد امپریالیستی به کودتای رضاخان به کمک انگلیسی ها در ایران انجامید. هیتلر نیز که محصول طرز فکری مشابه بود برای همراه سازی ایران در جنگ قریب الوقوع جهانی با خود و یا حداقل انسداد مسیر استراتژیک ترانزیتی آن بروی متّفقین. در این میان به فارسها نیز نقش و جایگاهی قایل شد. رضا شاه با این که از داستان خوشش آمده بود با توجه به مدیون بودن سلطنتش به انگلیس. در جنگ، بیطرفی را برگزید ولی متفقین به این موضع رضاشاه وقعی نگذارده و ایران را از شمال و جنوب به اشتغال درآوردند. میدانید که ارتش پرطمطراق شاهنشاهی فقط چند روز توانست مقاومت کند. رفتار کج و مریزدار رضاشاه به مذاق اربابان خود خوش نیامده بود . او را به جزیره ای دور دست تبعید کردند تا حواس پسر خردسالش که بجای او نشانده بودند بیشتر جمع باشد.

* بالاخره آریا و آریا یی وجهه ای دارد.

ناشناس گفت...

-اگر امروز از سوی برخی محافل هنوز تغذیه می گردد پس وجهه دارد. مسأله این است که این وجهه در نتیجه تحقیقات دهه های اخیر از واقعیّت به دروغ سیر کرده و همانطور که اشاره کردم هیچ قوم و ملّتی وجهه نژاد مشخص و متمایزی نمیتواند داشته باشد مگر در مورد زبان و فرهنگ. جامعه امروز ما نیز با توجه با اینکه محدوده جغرافیایی آن در طول ادوار گذشته شاهد مصافگرایی بین ترکها، فارسها، اعراب و یونانیها و... بوده است محصول تأثیر تمامی اینها میباشد و این چیزی است که امروز به عینه مشهود است. در مورد نژاد یهود هم می توانم شما را به کتاب (قبیله سیزدهم ) و یا ( خزران) نوشته آرتورکستلر ارجاع دهم. تحقیقات جدیدتر، روشنگری کافی در این موارد بدست میدهند.

* پس شما پدیده آریا را رد میکنید؟

- این چیزی است که هر کس می داند که مدتها پیش مردود شده و بار ارزشی ندارد . امروزه علم زبانشناسی و حتی نژاد شناسی روی واقعیتهای غیر قابل انکار و جدّی بحث می کند.

*شاید بهتر است بیشتر روی نقاط مشترک بین فارسها و ترکها صحبت شود.

- ترکها و فارسها بهمراه چند ملیّت کوچک دیگر در چهارچوب کشوری بنام ایران زندگی می کنند. این مسأله در عین حال که اساسی ترین نقطه مشترك را تشکیل میدهد جنبه الزامی ندارد. شیعه بودن هر دو ملّت دومین نقطه بالقوه مشترك است در ضمن ماها در طول سالیان دراز در تعامل با همدیگر قسمت عمده فرهنگ همدیگر را قبول کرده ایم.

*همین سه مورد هم یعنی وطن، دین و فرهنگ ارکان یک ملّت را تشکیل می دهند.

- بله، ولی نقاط ظریفی هست که در عین اشتراک موارد اختلاف نیز شمره می شوند.

*مگر نه اینکه همه مان ایرانی ، شیعه و ملزم به ارزشهای فرهنگی یکسان می باشیم.

-ببینید من میخواهم همین مسأله را برای شما باز کنم ولی شما اصرار دارید که بدون اینکه حقوقی برای ترکها قائل شوید دو ملّت را یکسان نشان دهید.

* ببخشید ولی منظور من تأکید روی نقاط مشترك است.

- بله میخواهید طرف مقابل اینگونه حسّ کند. با کلمات خوب بازی می کنید.

* احتمالاً من در تبیین منظور خود موفق نبودم.

و احتمالاً شما مواظب هستید بدون اینکه حتی مثلاً بگویید این نقاط مشترک در مورد ترکهای ایران و ترکیه ایها وجود ندارد و به کلمات آذربایجان، ترک و یا ترکیه تعیّن بدهید آرزوهایتان را القاء کنید!

* نه البته که اینطور نیست.

- من به شما میگویم که این واژه ها هیچگونه خطری برای کسی ندارد به شرطی که هر کس به داشته اش قانع باشد و با تلاش و کوشش برای بهتر بودن معتقد باشد. مثلاً در اروپا بر اساس تجربیات تاریخی یک جو ضد ترکی بوجود آمده است و این در معطل کردن ترکیه در پشت درهای اتحادیه اروپا به بهانه های واهی نمود پیدا میکند و یا در حمایت بیدریغ از اشغالگری و ادعاهای بی اساس ارمنستان در مقابل آذربایجان و ترکیه.

ولی واقعیت این است که این ملّتها بالاخره در جغرافیای مشترک و در همسایگی همدیگر زندگی کرده اند و از این به بعد نیز خواهد بود عقل اقتضا میکند که این همسایگان آینده روشنتری برای همزیستی پی ریزی نمایند.

*ما هم همین را میگوییم.

ناشناس گفت...

-ممکن است بپرسم چطور میگویید؟

* منظورم این است که ممکمن است در حالیکه در طلب حقوق خود هستیم، نیات به حق ما مورد سوء استفاده دشمنان قرار گیرد.

-ما هم میگوییم اگر برخی محافل معلوم الهویه از کینه توزی .اصرار در تداوم خیالبافی و تحقق آرزوهایشان به قیمت پایمال کردن حقوق دیگران و سفسطه بازی دست بردارند می شود در همین جغرافیا به خوشی و تفاهم و در کنار هم زندگی کرد.

* متوجه هستید كه در كلامتان تهدید نهفته است؟

- نه تهدید نیست.

* (بعد از لحظاتی سكوت) می دانید كه دنیا در حال جهانی شدن است. كشورهای اروپا به سوی اتحاد پیش می روند. آیا اقدامات تجزیه طلبانه غیر منطقی به نظر نمی رسد؟

- اولاً شما مفهوم جهانی شدن را با اتحاد اشتباه نگیرید. جهانی شدن، بیشتر ذوب فرهنگها و حتی زبانها در یك فرهنگ و زبان است. امروزه بمباران فرهنگی مخصوصاً آنگلوساكسونی و زبان انگلیسی در همه ابعاد زندگی انسانها مشهود است. در حالیكه اتحاد، همگرائی ملل با حفظ تمامی اركان ملی و در چهارچوب تفاهمات سیاسی و اقتصادی است. طرز تفكری كه جغرافیای اروپا را مدیریت می كند چیزی نیست كه عده ای خیال پرور در عین دموكراسی خواهی و یا حتی تظلم به آن تن دهند.

* فکر میکنید خیالبافها اینقدر قدرتمندند؟

- ببینید پیشه وری با اینکه کاملاً شرایط استقلال کامل را داشت از چنین کاری خودداری ورزید. یا ستّارخان وقتی خبر مداخله روس را شنید پیگیری آرمانهایی را که تمام ایران را مد نظر قرار میداد به تعلیق درآورد. ولی عدهّ ای هستند که متأسفند از اینکه پرجمعیت ترین و خوش آب و هواترین و استراتژیک ترین مناطق داخل این مرزها به زبانهایی غیر از فارسی و مخصوصاً ترکی صحبت میکنند،و خیلی دلشان میخواهد قبل از اینکه دیر شود این مناطق را حتی قسماً هم که شده فارس شده ببینند. واقعیت این است که یک ترک خوب در نظر قسمت مهمّی از فارس زبانان، ترکی است که فارسی را به صراحت صحبت کند، ترک بودنش را انکار کند و حداقل از این بابت که ترک است احساس شرم نماید و بیشتر مایل باشد که حداقل آذری بخوانندش. من تا حدودی میتوانم احساسی را که مثلاً یک دهاتی کرمان وقتی به تبریز و یا شهرهای دیگر غیر فارس و مخصوصاً ترکنشین می آید و تسلّط زبان خود را که به هر شکل تجلّی یافته، می بیند، بفهمم . با شرایطی که اکنون پیش آمده شاید اگر زلزله ای به تبریز بیاید خیلیها خیالشان تا مدّتی آسوده می شود.

* این طرز فکررا من قبول ندارم و از نظر تحكیم یکپارچگی نیز ممکن است غیر منصفانه بنظر برسد ولی در عین حال به تقویت نقاط مشترك می انجامد و باعث تحكیم روح واحد ملی میگردد ولی خوب اصل احترام به حقوق اقلیتها را کسی نمیتواند انکار کند.

ناشناس گفت...

- شما در همین چند جمله چندین اشتباه مرتکب شدید و اگر این را نوعی فراست میدانید باید بگویم که برایتان واقعاً متأسفم.

* من درست متوجه نشدم. اگر اشتباه مرا واضحتر بگویید ممنون هم می شوم.

-متأسفانه شما متوجه خیلی چیزها نیستید و اگر سؤال دیگری ندارید من بخدا می سپارمتان.

* شما از یک جایی در بحثتان به حاشیه رفتید. در آن قسمت که وطن، دین و فرهنگ را بعنوان نقاط مشترک قابل مطالعه بین فارسها و ترکها شمردید.

- ببینید چهار چوب جغرافیای سیاسی مشترک را با مفهوم وطن اشتباه نگیرید. وطن هر کس جایی است که در آنجا بدنیا می آید و یا روحاً و رواناً بدانجا تعلّق دارد. وطنرا نمیتوان تغییر داد ولی مرزها همواره در حال تغییر بوده است. یعنی هم کشور بودن جنبه الزام ندارد. شیعه بودن ترکها و فارسهای ساکن این مرز بوم یک نقطه مشترک بالقوّه است. این مذهب که در زمان شاه اسماعیل صفوی در تبریز بصورت دین رسمی حکومت اعلام گردید بزودی در سراسر قلمرو صفویان از قفقاز تا کویر لوت نهادینه شد اکنون نیز علیرغم اختلافهائی که در تعابیر مختلف از شیعه گری هست این موضوع نمود دارد.در مورد فرهنگ هم نکات ظریف و مهمی وجود دارد . اینجا را مناسب این بحث نمیبینم فقط همینقدر عرض میکنم که اکثریت قاطع ایرانیها با اینکه خیلیشان مثلاً نسبت به حجاب زن حساّسند و یا ممکن است حتّی زبان مادری خود را نتوانند درست حرف بزنند ولی برنامه های تلویزیون ترکیه و مخصوصاً آذربایجان را باعلاقه و کنجکاوی و در برخی موارد با نوعی غبطه تماشا میکنند این روح تفاهم ملّی است.

*آخرین سؤال: با همه این احوال ما چطور میتوانیم آینده بهتری برای نسلهای بعدیمان مهیا کنیم؟

- فكر می كنم جواب این سؤالتان را دادم.

* فكر نمی كنید اگر تركها اداره امور را در دست بگیرند مشكلات حیاتی برای كشور درست می شود؟

-اگر تاریخ خوانده باشید با همه تحریفهائی که ممکن است اعمال شده باشد میبینیم قسمت اعظم تاریخ ایران را حکومتهای ترک آنهم در چهارچوب امپراطوری های سلسله ای بزرگ تشکیل می دهند. غزنویان، ایلخانان، سلجوقیان، تیموریان، آق قویونلوها، قره قویونلوها، صفویان، افشاریان و قاجارها همه و همه تركان بوده اند. در تمام این مدتها زبانهای دیگر تحت قلمرو ترکان نه تنها نابود نشدند بلکه مخصوصاً در مورد فارسی تقویت و حمایت نیز گردیده اند. شما هم ببینید که حتی شاهنامه که فارسها اثر حماسی ملّی اش میخوانند به سفارش سطان ترک غزنوی به نظم کشیده شده و فردوسی که اینرا فرصتی برای ابراز عقده ملّی ملّت متبوعش یافته بود شخصیتی بنام رستم ساخته و خود را پشت آن مخفی کرد. می دانید كه از نظر روانشناسی اجتماعی، ملتی كه تاریخی شرافتمند و قهرمانان ملی نداشته باشد به طرز شدیدی قهرمان پرست می گردد. آن شخص مزبور در شاه – نامه خود چرندیاتی نوشت که با منطق هیچگونه همخوانی ندارد. با اینهمه حساسیتی در نزد ترکان ایجاد نکرد، چون فارسها قومی کوچک مثل سایر اقوام تحت قلمرو ایران بودند ولی این چیزی نیست که فارسها با ان ویژگیهای ملّی شان آنرا درک کنند و انتظار متقابل از ملّتهای که تجربه امپراطوری و روح آنرا ندارند بیجاست.

ناشناس گفت...

*ولی امپراطوریهای بسیار بزرگی چون هخامنشیان ، ساسانیان و غیره توسط ملّت پارس ایجاد شدند.

- اینهایی که شمردید داستان هخامنشیان یا خاخام منشان و ساسانیان هر روز بیشتر از روز قبل زیر سؤال می رود. ما میبینیم و حداقل آنگونه نیست که فارسها میخواهند بوده باشد و آنگونه می نویسند «و غیره» ای هم که شمردید چند حکومت محلّی مثل آن بویه و آل مازیار و زندیه را شامل می شود. اگر توی «و غیره» ای که شمردید پهلویها و حتی تفاله های باقیمانده از آن دوران در نظام کنونی را هم مد نظر داشتید...

*نه ، ولی بهرحال آن روح بزرگمنش به تعبیری که شما میگویید هست.

- متأسفانه این در مورد فارس صدق نمیکند شما طریقه مبارزات بسیاری اقوام و ملل دیگر را نگاه کنید یا با خشونت شروع می شود و یا خیلی زود به خشونت کشیده می شود. حتی روسها با اینکه چند صد سال گذشته شان مداوماً در حال توسعه سرزمینی بوده اند الآن بعد از فروپاشی شوروی فقط احساس خود بزرگی بینی را با خود یدک میکشند. هیچ ملتی تا کنون جغرافیای به وسعت دهها میلیون کیلومتر مربع از کشور کره و کرانه های اقیانوس آرام تارود رن در فرانسه را در نوردیده است مگر ترکها و این موضوع به انحاء مختلف در روح و استخوان حتی دهاتی ترک در طول تاریخ کار کرده است. ترکها ساده اند راحتتر اعتماد میکنند، جنگویند، پشتکار دارند و... حتی برخی خصائل منفی هم ریشه در همین پیشینه دارند. اینها چیزهایی هستند که فارس بعنوان یک ملّت بمدت مدید تجربه نکرده است. بخدا میسپارمتان

م. رحمان گفت...

قابل توجه اون اقایی که ادعا کرد منشور کورش در موزه ایران نگهداری میشه . عجم بربر بی ریشه بهتر است بدانی منشور کورش چیست و در کجا کشف شد و در کجا نگهداری میشه بعد با بزرگان سخن گوی..
2. کورش در نوجوانی برای امرار معاش مجبور بود خود را در اختیار مردان قبیله قرار دهد . از انجایی که لواط برای او عادت شد و از ان لذت می برد هم جنسگرایی را در حکومت خود اپایه ریزی کرد. نوشته های کریستین سن.
ایران شناس برجسته
پیشنهاد می کنم تاریخ خود را دفن کنید که مایه عار و بی شرمیست