اين مطلب از وبلاگ هواداران تراختور ازربايجان برداشت شده است ونويسنده ان هم دوست خوبمان ياشار ميباشدلازم به توضيح است كه در اين مقاله منظور از فارس همان پانپارسها هستند كه ادعاي سروري جهان را دارند
http://traxturfans.blogsky.com/1389/06/02/post-192/
مقدمه:پانفارسها مردمی هستند که همواره کوشیده اند افراد غیر از خودشان را به وحشیگری متهم کنند. بخصوص عربها و تُرکها که از قدرت سیاسی این دو سخت در هراس اند. مرض تحقیر لهجه ی دیگران نیز از مشخصات فرهنگ فارسی است. اما این مرض چگونه و از کی پیدا شد؟!مدارکی وجود دارد که نشان می دهد در گذشته خود این عالیجنابان سخت مورد تحقیر اقوام دیگر بوده اند! و برای فرافکنی عقده های درونی خود به تحقیر دیگران روی آورده اند.همزمان با تشکیل حکومت هخامنشی، که امکانات دولت متمدن ماد به یکباره در اختیار بیابانگردان پارس قرار می گیرد، میل شدیدی به کشورگشائی در شاهان هخامنشی به وجود می آید و این دولت به یک تهدید جدی برای تمدنهای غرب تبدیل می شود. قویترین این تمدنها دولت یونان است. بعد از حمله ی داریوش و خشایارشا به یونان و شکست ارتش پارس در مقابل آنها، حس سرخوردگی شدیدی در پارسها بوجود می آید پادشاهان هخامنش که ارتش آنها از لحاظ تعداد چند صد برابر نفرات یونان کوچک بودند، رمز پیروزی یونانیان را در عظمت معماری یونان می پندارند و به تقلید از آنان بر روی خرابه های معابد عیلامی کاخهای پرسپولیس را درست می کنند. غافل از اینکه درونمایه ی تمدن یونان علم و حکمت است، نه سنگ و کلوخ!
سندرم پرسپولیس نوعی مکانیسم دفاع روانی است که در آن «سیستم ایمنی روان» نژادپرست فارس در مقابل حجم عظیمی از حقارت خُرد می شود. تحقیرشونده برای خلاص از این خلاء، از یک طرف به تحقیر دیگران روی آورده و از طرف دیگر با افسانه¬سرایی در باره ی عظمت گذشته های دروغین اش، به فرافکنی می پردازد. حال اینکه خود نیز به صحت آن افسانه ها باور ندارد.
در زبانهای متفاوت بشری واژه های بسیار متنوعی برای «انسانهای دور از تمدن» وجود دارد اما هیچ کدام به اندازه ی کلمه ی «بربر» مشهور نیست. امروزه کلمه ی «بربر» کلیشه ای شده است برای خطاب قرار دادن انسانهای دور از تمدن. اما خوب است بدانیم که این کلمه با مشخصات ویژه ی آن که ذکرش خواهد آمد، برای اولین بار حدود 2500 سال پیش به پارسهائی که تمدن یونانی را تهدید می کردند اطلاق شده است.
ریشه شناسی لغت«بربر»:
یونانیان واژه بربر را برای اشاره به غیر یونانیان به کار میبردند. در ابتدا آنها فرهنگهای بیگانه را تحقیر نمیکردند. اما بعد از جنگهای ایران و یونان در نیمه اول قرن ۵ پیش از میلاد معنی این کلمه عوض شد. موقعی که ائتلاف کوچک یونان، امپراتوری غول آسای ایران را شکست داد.به دنبال این پیروزی، کلیشهای به وجود آمد که بربرهای پارس را که چیزی جز یک برده ی بی فرهنگِ زن صفت نبودند، در مقابل یونانیان شجاع و متمدن که آزادانه زندگی میکردند قرار می داد! در واقع در یونان آن دوره «بربر» معمولآ به معنی پارس(فارس امروزی)، استفاده میشد.
«کلمه ی بربر کلمه ی بسیار معمولی برای معرفی کسانی که از سرزمینها و شهرهای دیگرند و اخلاق و عادات دیگری دارند. و در هر زبانی معادلی دارد که معنی آن چیزی جز «اجنبی» یا «بیگانه» نیست. این کلمه که در آغاز در میان یونانیان برای نشان دادن کسانی به کار می رفته است که از سرزمین هلاس بر نخواسته اند و آن را نمی شناسند و در زیر آسمان آن چشم به دنیا نگشوده اند و به زبان آن سخن نمی گویند، از شدت گمراهی و جانبداری بیجا و نادانی و سبکسری در میان کسانی که خود را با کمال تعصب از فرهنگ یونانی می دانند دیگر به معنای مردمی نیست که فرهنگی چون فرهنگ شکوفان در جامعه ی آتنی داشته اند. بلکه آن را حقیقتاً فقدان هر گونه فرهنگ واقعی و حتی مخالف با هر چه بتوان نام تمدن بر آن گذاشت تصور می کنند و آن را بهترین توصیف جهانی می دانند که در حقیقت یکی از پیشرفته ترین جهانهای تاریخ قدیم بوده و هست، و این جهان ایرانیان باستان است.»(امیر مهدی بدیع، یونانیان و بربرها، جلد 1، ص 7و 8)
«ویل دورانت» این واژه را معادل واژه «واروارا» که درزبان سانسکریت به معنای «هرزه خوی بی فرهنگ» است می داند.(ویل دورانت، تاریخ تمدن، عصر ایمان، بخش اول، ص 30 ، ترجمه ابوطالب صارمی، انتشارات علمی وفرهنگی، تهران، چاپ چهارم، 1373 .)
در سایر فرهنگها نیز کمابیش چنین معنائی را می توان برای کلمه ی بربر یافت. از جمله:
«هرزه گوئی، پرگوئی، لجاجت. نزاع کننده ی احمق پرگو».(لغتنامه ی دهخدا)
«... به عقیده ی من کلمه ی بربر در اصل کلمه ای بوه است که به تقلید صوتی ساخته شده ... و غرض از آن هر شکل تلفظ نارسا و خشن و حلقومی بوده است...»(استرابون، کتاب5-1-10، فصل 2، ص28)
یکی از این صداهای خشن و حلقومی صدای سگ است. در زبان انگلیسی و آلمانی «bark» در معنای «صدای سگ» بکار می رود. بنظر می رسد کلمه ی بربر تکرار این صدا باشد. مفهوم دیگری که با کلمه ی «بربر» تداعی می شود موها و پشم زاید بدن شخص دور از تمدن است که اصلاح نشده است. «barber» یعنی اصلاح کننده ی مو از همین ریشه مأخوذ شده است. بد نیست در رابطه با این دو نکته نظری داشته باشیم بر دائره¬المعارف اینترنتی «ویکیپدیا» به زبان انگلیسی؛
«به معنای کسیکه می خواهد زبان یونانی صحبت کند اما کلمات را درست ادا نمی کند... در سایر زبانهای هند-اروپائی به معنای «لکنت زبان» [اعجمی] و «پشمالوی بیرحم»... بربر در زبان یونانی به «مردم غیر یونانی» گفته می شد اما بعد از جنگ یونانیان با امپراطوری هخامنشی در اواسط قرن پنجم قبل از میلاد، انحصاراً به پارسها اطلاق گردید ... اصطلاحاً بیرحم، وحشی، بی عاطفه ...»( (http://en.wikipedia.org/wiki/Barbarian 2010/3/25
واقعاً عجیب است که اعراب نیز پارسها(ساسانيان) را «عجم» یعنی «الکن و نفهم» صدا می زنند. آیا در ازمنه ی باستان بین عرب و یونانی بر ضد فارس «تفاهمنانه ی فرهنگی» امضاء شده بود که هر دو با یک عنوان پارسها را مورد خطاب قرار بدهند؟! یا اینکه هر دو با یک واقعیت خارجی واحد مواجه شده و مستقل از همدیگر بیان مشترکی برای آن یافته¬اند؟! الله اعلم!
این هم تعریف «عجم» در سایتهای خود شوونیستهای پارس:
«عجم در زبان های مختلف بصورتهای گوناگون مانند هجم، هخم، هیم، ایم و حیم نیز تلفظ شدهاست. گمان میرود بین واژه هخامنش و کلمه عجم ارتباط وجود داشته باشد.زیرا کلمه جم و یم که ریشه اصلی عجم هستند در زبان لاتین بصورت (Haxâm) تلفظ میشود. شاید کلمه جمشیدیان در نگارش لاتین به هخامنشیان تبدیل شده باشد. زیرا در ادب کلاسیک فارسی جمشید-جم و عجمیان وجود دارد اما هخامنشیان یا اخامنید وجود ندارد.»(ویکیپیدیای فارسی و خیلی منابع دیگر)
اما زبان و ادبیاتی فصیحی که فارسها مدعی تصاحب آن هستند توسط تُرکها به عرصه آمده است.
دین اسلام و عنصر نژادی تُرک؛ پارس ها را آبرو بخشیدند!
بعد از اسلام و با تشویق شاهزادگان تُرک، زبان فارسی چنان فصاحتی بهم زد که زبان «الکن پارسی» به «قند فارسی» تبدیل شد! خود سخن وران تُرک نیز در ایران(غزنویان، سلجوقیان، صفویه و ...)، آناطولی(عثمانیان) و هندوستان(تُرکان بابر) ترجیح اولشان فارسی گویی بود. و به همین لحاظ است که حافظ چنین می سراید:
تُرکان پارسی گو بخشندگان عمرند * ساقی بده بشارت رندان پارسا را
اما نتیجه ای که از این خدمت تاریخی عاید ما تُرکان شد بیوفائی و خیانت فرهنگی از طرف همین پارس ها بود. اینان نه تنها جواب خوبی ترکها را با بدی جبران کردند حتی کوشیدند آثار اجداد خود را نیز تحریف کنند! «تُرکان پارسی گو» را به «خوبان پارسی گو» تحریف کردند. مدح و ثنائی که اجدادشان از ترکها بعمل آورده بودند به بدگوئی از تُرک تحریف کردند و ...
فاعتبروا یا اولوالابصار !
جنگ یونان و پرشیا(بربر):
فارسها مدعی اند که اولین امپراطوری جهان را بنا گذاشته اند و حریف یونانیان بوده اند! در حالیکه این دو از هیچ لحاظ قابل مقایسه نیستند. تمدن شکوفا، ارتش آموزش دیده ی قدرتمند، مردانگی، حضور فلاسفه ی بزرگی مانند ارسطو در جامعه که جنگ با بربرها را تشویق می کردند، مورخین زبردستی مانند گزنفون و دیگران که وقایع تاریخی را ثبت می کردند و ... از جمله مؤلفه های جامعه¬ی یونان بود که پارسیان فاقد آن بوده اند و تنها سبعیت و حشریتِ(اجتماع بزرگ موجودات ریز) آنها تهدیدی برای تمدن یونان بحساب می آمده است. و این هم مواردی از آثار تاریخی در این زمینه:
«پیروزیهای اسکندر برق آسا بود... با این همه نمی دانیم که این پیروزیها را باید به حساب ارزش و کاردانی اسکندر بگذاریم یا به حساب عدم ثبات پارسیان، آنان علیرغم این که تعدادشان در برابر یونانیان سیصد به یک بود نیز، حتی در یک نبرد هم پیروز نشدند! » (ایندرو مونتالی، تاریخ یونانیان، ص 294)
«... از زمان هرودوتوس به بعد یونان را عادت این شده بود که شاهان هخامنشی را «بازیچه ی زنان» و «خواجه سرایان حرمسرا» بخوانند...»(بدیع، یونانیان و بربرها، ص 289)
«... اسکندر آن فاتح جوان، بار دیگر از طرف اتحادیه مأمور شد که نبرد مقدس یونانیان متمدن را بر ضد پارسیان بربری رهبری کند».(اولمستد، تاریخ شاهنشاهی ایران، صفحه ی 495)
فلسفی ترین دیدگاه یونان نسبت به پارسها را دموستنس اینگونه بیان می کند؛
«سرنوشت و خدایان، شخص شاه پارس را همچون دوستی خطرناک و دشمنی مفید قرار داده اند...»(بدیع، یونانیان و بربرها، ص 305، به نقل از دموستنس)
این مشخصات دقیقاً مربوط به مردم بی فرهنگی است که اگر با آنها دوستی کنی هیچگاه آسوده خاطر نخواهی بود و اگر با تو دشمنی کنند نقش موجود ضعیفی را خواهند داشت که همواره تو را مانند حریف تمرین، آماده نگه می دارند.
فارسها این حقارت جاودانی را یا اصلاً به روی خود نمی آورند یا اینکه به مورخینی مانند هرودوت بخاطر ثبت صفتشان شدیداً می توپند!
در یکی از روزنامه های فارس گرا چنین می خوانیم؛
«از مستندات امیرمهدى بدیع مى آموزیم که بزرگ ترین و بى غرض ترین تاریخ نویس عصر هرودوت یعنى توسیدید اصلاً او را به عنوان مورخ قبول ندارد، ارسطو او را افسانه پرداز مى نامد و پلوتارک کتابى به نام «درباره بدنهادى هرودوت» مى نویسد تا ثابت کند که هرودوت درباره تمام شهرهاى دیگر یونانى که مخالف آتن بوده اند ( از جمله ایالت بئوسى به مرکزیت تِبِس که زادگاه پلوتارک بوده) آشکارا و عمداً دروغ گفته است، گرچه جابه جا مى افزاید که به مسئله «بربرها»، یعنى ایرانیان کارى ندارد و در مورد ایرانیان، خود همان یاوه هاى هرودوت را تکرار مى کند.»( روزنامه شرق، شماره 229، 11 تیر۱۳۸۳ )
امیرمهدى بدیع که بیست سال از عمر خود را صرف مطالعه در زمینه ی این موضوع کرده و در پنج جلد اثر خود که «یونانیان و بربرها[پارسها]» نام نهاده است سعی نموده با پیچیده کردن مطالب تواریخ یونانی این ذهنیت را از خواننده دور کند که پارسها بربر بوده اند! هدف اصلی امیرمهدى بدیع توجیه حقارتهای موجود جنگ یونان و بربر است. وی با تردستی خاصی که در استفاده از واژه های «پرشیا»، «ماد»و «ایران» بصورت کلماتی مترادف بکار می گیرد، می کوشد این لکه ی ننگ را از روی شونیستهای فارس بزداید!
اينان هیچ اشاره¬ای به این نکته نمی¬کنند که یونانیان بین «ماد» و «پارس» فرق قائل اند. همچنان که خود آقایان پارس نیز علیرغم ادعاهای عوامفریبانه ای که دارند و مادها را نیز مثل خودشان آریائی به حساب می آورند، اما مبداء تاریخ پادشاهی خود را از ابتدای هخامنشی(2500 سال قبل) حساب می کنند نه از ابتدای حکومت ماد! یعنی 2700 سال پیش!
یونانیان حتی در بعضی جاها با اهالی ماد که از بد حادثه اسیر امیال ضدفرهنگی پارسها شده بودند، ابراز همدردی می کنند.
«.. ناگزیر سرنوشت یونانیان و مادها با هم گره خورده بود».(هرودوت، کتاب پنجم، ص 28)
بعد از تصرف ایران توسط اسکندر یونانی، سرکرده ی مادها که «آتروپات» نام داشت نزد اسکندر رفته و استقلال سرزمینش را در مقابل کمک مالی معامله نمود. از آن پس نیز نام سرزمین ماد به افتخار نام وی و نواده گانش، به «آتروپاتن» تغییر یافت. در ادبیات آذربایجان، اسکندر چهره یک فاتح را ندارد بلکه بیشتر به عنوان رهبر در سیر و سلوک برای یافتن حکمت و معرفت دیده میشود. بسیاری از نویسندگان فارسی نوشتههایی مانند اسکندرنامه نظامی گنجوی دارند. اینان بر این باور بودند که حتی اسکندر همان ذوالقرنین گفته شده در قرآن است.
این بربرها همچنان که تمدن «بابل» و «مصر» را برای همیشه از بین بردند امروز نیز همین بربرها تمدنهای غیر فارس فلات ایران را تهدید می کنند. «ولتر»، فیلسوف فرانسوی، میگفت: «اگر یونانیان از خشایارشا شکست میخوردند هیچکدام از دستاوردهای تمدن امروز را نداشتیم».
بربرها» در فرهنگ امروز اروپا:
رُمان ها، فیلم ها و حتی بسیاری از تاریخ های امروزی اروپا ایرانیان را به صورت «شخصیت های منفی داستان» نشان داده اند و ایران را کشوری قهار و بد و استبدادی تصویر کرده اند. کشوری که همواره بی کفایت بوده ولی با قلدری کوشیده است آزادی محبوب یونانیان را از آن ها باز ستاند.
ماراتن
نبرد ماراتن در ۴۹۰ قبل از میلاد در محلی به نام دشت ماراتن در پی آخرین حمله ی دور اول یورشهای هخامنشیان به یونان به وقوع پیوست. داریوش هخامنشی آغاز کننده این نبرد بود. در این نبرد نابرابر 11000 جنگجوی یونانی در مقابل 600,000 نفر از لشکری که هخامنشیان گرد آورده بودند به پیروزی دست یافتند.
یک سرباز یونانی از دشت ماراتن تا شهر آتن یک نفس می دود تا خبر «پیروزی» را به آتنیان برساند اما به شکلی تاثرآمیز در همانجا از خستگی می¬میرد.
اروپاییان، به ویژه با راهاندازی دوبارهی بازیهای المپیک و نامگذاری «دُو استقامت» به «دُو ماراتن»، خاطرهی این «پیروزی» را زنده کردند که برایشان خاطره ی پیروزی «دموکراسی یونانی» بر «استبداد پارسی» بود. از آن پس ماراتن به طور گستردهای وارد زبانهای امروزی شد و از هر گونه فعالیت پیوسته و نفس گیر به عنوان ماراتن یاد میشود. برنامههای طولانی تلویزیونی «تِلهتُن» (Telethon) خوانده میشود. مسابقههایی برای بالا رفتن در حال دو از برجهای بلند جهان وجود دارد که «تاوِرتُن» (Towerthon) نام دارد و ... با این کارها گویا می خواهند همیشه به یاد نجات «آزادی و دموکراسی و خرد» از دست «بردگی و استبداد و خرافه» باشند.
فیلم 300
موضوع فیلم 300 ناکامی سیاهی لشکر خشایار هخامنشی در غارت آتن است. خشایارشاه با سپاهى حداقل ۳۰۰ هزار نفرى بدون هیچ گونه مقاومتى مسیر میان شوش تا ترموپیل (در نزدیکى آتن) را مى پیماید اما در این محل با مقاومت جانانه ی 300 نفر از سربازان یونانی مواجه شده و بعد از مدت سه ماه به آتن مى رسد و با شهرى خالى را که ساکنانش گریخته بودند، مواجه می شود.
فیلم 300 اثر هنری تحقیرآمیزی است که موضوع آن مبارزه ی 300,000 نفر! در مقابل 300 سرباز است